الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

609

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

اگر رسول خدا ( ص ) در نوشتن آن اصرار مىورزيد كسانى كه در پيش روى پيامبر ( ص ) به مخالفت پرداختند و گفتند او هذيان مىگويند ! پس از نوشتن آن نامه براى خنثا كردن مطالب آن از پاى نمىنشستند . طرفداران خود را دعوت مىكردند و به دنبال آن در سالها بعد كتابها در اين زمينه نوشته مىشد كه پيامبر در روزهاى آخر عمر هذيان مىگفت ( نعوذ باللّه ) و از اين رهگذر راهى براى طعن در مورد نبوت گشوده مىشد بنا بر اين در چنين شرائطى غير از همان كه به فرمايد از پيش من برخيزيد مطلبى ديگر صلاح نبود و نامه اثرى نداشت زيرا على عليه السّلام و طرفدارانش در برابر مضمون نامه كه روشن بود خاضع و مخالفان زير بار نمىرفتند . مطلبى را ابن ابى الحديد در جلد 12 صفحه 20 نقل مىكند كه بسيار جالب است وى مىگويد : « احمد ابن ابى طاهر » در كتاب تاريخ بغداد اين جريان را با سند نقل كرده است كه مسئله گذشته را كاملا روشن مىسازد و آن اين كه « ابن عباس » مىگويد : من در اوائل خلافت « عمر » نزد او رفتم ، از من در باره على ( ع ) پرسش كرد گفتم او در حال آبيارى نخلها است گفت آيا هنوز هم انتظار خلافت را دارد ؟ گفتم بلى گفت خيال مىكند پيغمبر در اين مورد تصريح كرده است ؟ گفتم قطعا و پدرم هم اين مطلب را تصديق مىكرد . عمر گفت پيامبر ( ص ) مطالبى را در مورد خلافت على ( ع ) فرموده ولى نمىتواند حجت باشد ! آرى او هنگام بيمارى مىخواست تصريح كند كه ( على خليفه است ) ولى من بخاطر علاقه به اسلام از آن جلوگيرى كردم ، زيرا بخداى كعبه قسم قريش دور او را نمىگرفت ، و اگر او والى مىشد و زمام خلافت را بدست مىگرفت عرب از دورش پراكنده مىگرديدند و پيمان او را مىشكستند و براى از بين بردنش قيام مىنمودند . پيامبر متوجه شد كه آنچه را كه من مىخواهد بيان كند و با كاغذ و قلم توصيه نمايد درك نموده‌ام لذا از گفتن باز ايستاد اين شاهد خوبى است براى گفتهء ما كه پيامبر منظورش از توصيه همان