الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

589

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

و السياسة » 1 ابن قتيبه - الامامة و السياسة - ج 1 ص 118 ج 1 ص 118 و « مسعودى » در كتاب « مروج الذهب » 1 مسعودى - مروج الذهب - ج 2 ص 400 ج 2 ص 400 اين سخن را نقل كرده‌اند . ( مصادر نهج البلاغه 2 - مصادر نهج البلاغه - ج 3 ص 107 ج 3 ص 107 ) ( 393 . ) لقد كنت امس اميرا فاصبحت اليوم مأمورا هنگامى كه عمرو عاص احساس كرد كه امام ( ع ) پيروز خواهد شد نيرنك معروف خود يعنى بر سر نيزه كردن قرآن را به كار زد ، عده‌اى از اصحاب ساده لوح امام ( ع ) به شك و ترديد افتادند كه آيا مىشود با آنها جنگيد يا نه ؟ و عده ديگرى كه از جنك خسته شده بودند ، گروه سومى كه بايد آنها را منافقان اصحاب آن حضرت خواند دست بدست هم دادند و امام ( ع ) را از جنك بر حذر داشتند امام ( ع ) فرمود اين حيله است ، نيرنك است ، خدعه است ، من اين گروه را خوب مىشناسم هم در كوچكى آنها را مىشناختم و هم بزرگى و كهنسالى آنها را آزموده‌ام فريب آنها را مخوريد ، نيمه نفسى از آنها بيش نمانده ، پيروزى شما مسلم شده ، ولى آنها سخت اصرار كردند كه دستور دهد جنك جويان تحت فرماندهى اشتر باز گردند و تأكيد كردند كه در غير اين صورت او را تسليم معاويه خواهند ساخت ، امام ( ع ) كسى را فرستاد و به اشتر دستور بازگشت داد اشتر پيام فرستاد كه كار به پايان رسيده فاصله‌اى تا ريشه كن كردن آنها نمانده ، قاصد پيام اشتر را رساند و هنگامى كه پيام به امام ( ع ) ابلاغ شد اصحاب بيشتر شوريدند و گفتند پنهانى دستور سرعت در جنك را به اشتر داده‌اى اگر اشتر فورا باز نگردد ، تو را هم مانند عثمان خواهيم كشت ، براى بار دوم رسول امام ( ع ) به سوى اشتر رفت و به او گفت دوست دارى على زنده باشد يا نه ؟ گفت بلى . گفت پس اگر باز نگردى 50 هزار شمشير كه بالاى سر امام ( ع ) است او را خواهند كشت اشتر پرسيد مگر چه شده ؟ به او پاسخ داد لشكر همه گرداگرد على را