الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
509
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
رسالت پيش « يزدگرد » فرستاد و او با خشونت با وى رفتار نمود و يادآور شد كه اگر نه اين بود كه رسول هستى دستور كشتنت را مىدادم ، و سپس دستور داد مقدارى خاك روى سرش قرار دادند و او را از « مدائن » بيرون ساختند . و سفارش نمود به « رستم » دستور دادهام كه رئيس سپاهيانش را در خندق قادسيه دفن كند ، ! و پس از آن اعراب را به جان هم خواهم انداخت و از « شاپور ذو الاكتاف » با آنها سختتر رفتار خواهم نمود . « نعمان » بازگشت و جريان را به « سعد » گفت ، « سعد » از خاكهائى كه بر رسولش حمل شده بود تفأل خير زد كه كشور آنها را مالك خواهيم شد ! « رستم » از جنك خوددارى مىكرد و بهتر اين مىدانست كه از راه مصالحه پيش آيد ، ولى « يزدگرد » سعى داشت زودتر كار تمام شود ، چه اين كه سپاه يزدگرد 120 هزار نفر و سپاه سعد سى و چند هزار نفر بيش نبود . « رستم » از « قادسيه » تا « مدائن » پستهائى گذاشته بود كه سخن رستم را به يكديگر برسانند تا همان ساعت به يزدگرد برسد سى هزار نفر از اهالى فارس خود را با زنجير به هم متصل كرده بودند كه فرار نكنند ، روز اول كه جنك درگير شد 33 فيل به سپاه اسلام حمله آورد و مسلمانان خرطوم پيلها را زدند در اين روز 500 نفر از مسلمانان و 2000 نفر از سپاه ساسانيان كشته شد . روز دوم « أبو عبيدة جراح » با لشكرى از شام به كمك « سعد وقاص » رسيد اين روز بر ايرانيان از روز اول سختتر بود از مسلمانان دو هزار نفر و از ايرانيان 10 هزار نفر كشته روز سوم وضع بسيار سخت شد ، شب و روز آن مىجنگيدند ، هيچكس سخن نمىگفت ، از « رستم » و « سعد » خبرى نداشتند ، سعد به نماز و دعاء و گريه در پيشگاه خداوند روى آورده بود ، و جنك تا ظهر روز چهارم ادامه داشت و آثار ضعف در لشكر ساسانيان آشكار مىشد كه ناگاه باد سختى وزيدن گرفت و لشكر ساسانى از جنك باز ماند ، مسلمانان به سراپرده رستم رسيدند او مىخواست سوار شود و فرار كند كه « هلال ابن علقمه » مركبش را پى كرد ، رستم خود را روى