الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
39
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
هر كس به چيزى ( ديوانهوار ) عشق ورزد نابينايش مىكند ، و قلبش را بيمار مىسازد ، با چشمى معيوب مىنگرد ، و با گوشى غير شنوا مىشنود ، خواستههاى دل ، عقلش را نابود ساخته ، دنيا قلبش را مىميراند و شيفته آن مىكند ، او بندهء دنيا است و بندهء كسى كه چيزى از دنيا در دست دارد ، دنيا به هر طرف بلغزد ، او هم مىلغزد ، و به هر جانب رو كند به همان سو رو مىنمايد ، هر چه بيمش دهند از خدا نمىترسد و از هيچ واعظى پند نمىپذيرد ، در حالى كه مىبيند عدهاى ناگهان گرفتار شدند ( و مرگ آنها را از پاى در آورد ) در جائى كه نه فسخ پيمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد ، چگونه بلاهائيكه نمىدانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنيائى را كه جاودانى مىپنداشتند به زودى از آن جدا شدند . و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسيدند . مرگ كوبندهترين تهديدها ( 233 . ) بلاهائى كه بر آنها فرود آمده قابل توصيف نيست : سكرات مرگ ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد ، در سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست گرديد ، و در برابر آن رنگ خود را باختند ، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد ، بين آنها و بين زبانشان جدائى افكند . او همچنان در ميان خانواده خود با چشم نگاه مىكند ، و با گوشش مىشنود ، در حالى كه عقلش سالم است ، فكرش باقى است ، مىانديشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده ، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است ، به ياد ثروتهائى كه جمع كرده مىافتد ، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك ، گرفته ، و گناه جمع آورى آنها همراه او است ، هنگام جدائى از آنها فرا رسيده ، براى وارث بجاى مىماند ، از آن متنعم ميشوند ، و از آن بهره مىگيرند ، راحتى آن براى ديگرى و سنگينى گناهش بر دوش او است ، و او در گرو اين اموال است ، پس او دست خود را از پشيمانى مىگزد ( و اين ) بخاطر چيزهائى است كه به هنگام مرگ برايش روشن مىگردد ، او در اين حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بىاعتنا است . آرزو مىكند كه :