الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
265
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
بودش بر زمان پيشى گرفته و وجودش بر عدم سبقت جسته ، و ازليتش بر آغاز مقدم بوده است آفرينش حواس به وسيله او دليل آن است كه خود را از داشتن حواسى پيراسته است ، و از آفرينش اشياء متضاد ( پى مىبريم ) كه ضدى براى او تصور نشود ، و از قرار دادن تقارن بين اشياء روشن مىشود كه خود قرين و همتائى ندارد . روشنى را با تاريكى ، و آشكار را با نهان ، خشكى را با ترى ، و گرمى را با سردى ضد يكديگر قرار داد . عناصر متضاد را با هم تركيب نمود ، و بين موجودات متباين تقارن برقرار ساخته است ، آنها كه از هم فاصله داشتهاند بهم نزديك گردانيده و بين آنها كه بهم نزديكند جدائى انداخته است . حد و اندازهاى برايش متصور نيست و به حساب و شمارش در نمىآيد ، زيرا ابزار دليل بر محدوديت خويشند و وسائل و آلات به مانند خود اشاره مىكنند . همين كه مىگوئيم موجودات « از فلان وقت » پيدا شدهاند آنها را از قديم بودن منع كردهايم و اين كه مىگوئيم « قطعا » بوجود آمدهاند آنها را از ازلى بودن ممنوع ساختهايم . و هنگامى كه گفته مىشود ، اگر چنين بود كامل مىشد » دليل آن است كه موجود است به تمام معنى كامل نيستند . با آفرينش موجودات آفرينندهء آنها در برابر عقول تجلى كرد و از همين نظر است كه از ديده شدن با چشمهاى ظاهر مبرا و پيراسته است و قوانين « حركت » و « سكون » بر او جريان ندارد ، ( زيرا ) چگونه مىتواند چنين باشد در صورتى او خود « حركت » و « سكون » را ايجاد كرده است ؟ و چگونه ممكن است آنچه را آشكار ساخته در خودش اثر بگذارد ؟ و مگر مىشود كه خود تحت تاثير آفريده خويش قرار گيرد ؟ اگر چنين شود ذاتش تغيير مىپذيرد و كنه وجود تجزيه مىگردد و ازلى بودنش ممتنع مىشود ، و هنگامى كه آغازى برايش معين شد انتهائى نيز خواهد داشت . و لازمهء اين آغاز و انجام نقصان و عدم تكامل خواهد بود . كه نقصان داشتن دليل مسلم مخلوق بودن است و خود دليل وجود خالقى ديگر ، و نه اين كه خود آفريدگار باشد و سرانجام از اين دايرهء كه هيچ چيز در او مؤثر نيست و زوال و تغيير و افول در او راه ندارد ، خارج مىگردد ( و همچون ساير موجودات تحت تاثير اشياء قرار خواهد گرفت ) ، كسى را نزاده كه خود نيز مولود باشد و از كسى زاده نشده تا محدود به حدودى گردد ، برتر از آن است كه فرزندانى پذيرد . . .