الشيخ حسين المظاهري

59

زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى )

« من نمىتوانستم بهترين غذا و بهترين لباسها را دارا باشم ؟ ! ولي هَيْهَاتَ انْ يَعْلِبَني هَوايَ وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ اوِ الْيَمَامَةِ مَنْ لاطَمَعَ لَهُ فِي الْفَرْضِ وَلَاعَهْدَ لَه‌ُبِالشَّبَعِ . دور است دور ، كه نفس بتواند بر من مسلط شود - لباس خوب و غذاى لذيذ بخورم - در حالى كه شايد در دورترين نقاط مملكت اسلامى ، حجاز يا يمن ، كسى باشد كه گرسنه باشد و يا سيرى به خود نديده باشد . » « 1 » چه خوش گفته است جرج جرداق كه : « آبهاى عالم ، آب حوض ، آب استخر ، آب درياچه ، آب اقيانوس ، قابليت تلاطم دارد ؛ ولى چيزى كه متلاطم نشد ، درياى وجود على بود كه هيچ‌كس و هيچ‌چيز نتوانست آن را متلاطم كند . » راستى چنين است . آيا غريزهء ميل به غذا توانست على را متلاطم كند ؟ اين غريزه‌اى كه انسان را وامى دارد بچهء خودش را بخورد ، اين غريزه‌اى كه شاگردان فرويد - فرويدى كه همهء غرايز را به غريزهء جنسى برمىگردانيد - رد كردند و گفتند اگر غريزهء تمايل به غذا طوفانى شود ، همهء غرايز را تحت الشعاع قرار خواهد داد . حمزه مىگويد : هنگام شام نزد معاويه بودم ، و او شام مخصوصش را جلوى من گذاشت . لقمه در گلويم ماند و بغض راه گلويم را گرفت ! پرسيدم : معاويه ! اين چه غذايى است ؟ ! گفت : غذايى مخصوص است كه از مغز گندم و مغز سر حيوانات و روغن بادام و غيره تهيه شده است . گفتم : شبى در دارالاماره خدمت على بودم . افطار من يك دانه نان و كمى شير ، و غذاى اميرالمؤمنين يك نان خشك بود كه در آب مىزد و تناول مىكرد ؛ و آرد آن نانها از گندم زمينى بود كه اميرالمؤمنين آن را كاشته بود . وقتى خادمه آمد سفره را جمع كند ، گله كردم كه اميرالمؤمنين پيرمرد شده است ، كار او زياد است ، از غذاى او مواظبت كنيد . خادمه گريه كرد و گفت : ايشان راضى نمىشود كه مقدارى روغن‌زيتون به نانها بزنيم تا نرم شود .

--> ( 1 ) - نهج‌البلاغه فيض ( ره ) ص 970