الشيخ محمد علي الگرامي القمي

34

مالكيت ها ( فارسى )

بگوئيم يك فرد به مجرد اين كه متولّد مىشود و رشد مىيابد بدون اطّلاع محكوم قرادادى گردد كه هرگز امضا نكرده است ! مگر آن كه گفته شود چنين قراردادى مانند ساير قراردادهاى اجتماعى ( مانند اين كه از انجام كارى كه براى ديگران ايجاد مزاحمت مىكند ، بايد پرهيز كرد . . . ) به صرف هم‌زيستى با ديگران انفاذ مىشود ، هر فرد اگر مىخواهد در درون جامعه باشد بايد به آن عمل نمايد و گرنه از جامعه بيرون برود ، و زندگى تنها را انتخاب كند . ولى اين توجيه ذهنى با دو مانع بزرگ مواجه است : 1 - احترام قراردادهاى اجتماعى در صورتى است كه صحيح و بدون اكراه ، منعقد شده باشند ، ولى اگر عده‌اى در يك جامعه دست به كودتاى ايدئولوژيكى و نظامى بزنند و جامعه را محكوم قرارداد اجتماعى آن چنانى بنمايند ، و آنگاه بگويند هر كسى هم كه وارد چنين جامعه‌اى شود محكوم به چنين قراردادهايى است هرگز نفوذ و اعتبار نخواهد داشت ، و ميدانيم كه قراردادهاى آنچنانى در كشورهاى كمونيستى اينطور بوده است . 2 - انسان هم روح جمعى دارد و هم روح فردى ، و هر يك از اين دو خواص مخصوص به خود را دارند ، ناديده گرفتن روح فردى انسان به آزادى او لطمه مىزند . در اسلام حتّى در عبادات هم اين دو گونه روح مورد توجّه مىباشد ، در نمازهاى واجب ، جماعت توصيه و اصرار شده است ، ولى در نمازهاى مستحب از جماعت نهى شده است . مىگويند عمر مىخواست عبادات غير واجب را هم محكوم روح جمعى نمايد . وى وقتى وارد مسجد شد و مردم را در حال خواندن نوافل ماه رمضان