الشيخ محمد علي الگرامي القمي

24

مالكيت ها ( فارسى )

كوشش استخراج نمايند ، و اموال عمومى بيت المال هم مربوط به همهء مردم مىباشد . 6 - نظام اقتصادى اسلام بايد به گونه‌اى برنامه‌ريزى و طراحى شود كه به ايجاد دولت در دولت منجر نگردد . اين گفتهء ماركسيسم را نمىپذيريم كه : استعمار همواره از تمركز ثروت بر مىخيزد ، بلكه استعمار بيشتر از فقر شديد جامعه ( البته به معناى نسبتا گستردهء كلمه كه هم شامل فقر در ضروريات زندگى ، و هم در برخى مسائل احساسى مىشود ) ، و يا ضعف سيستم حكومت و قدرت حاكم منشاء مىگيرد . امّا در پاره‌اى از موارد تمركز ثروت مىتواند قدرت حاكم را تضعيف نمايد و در نتيجه استعمار تحقّق مىيابد . در هر صورت نظام اقتصادى اسلام بايد طورى تنظيم شود كه لا اقل با اختيارات حاكم ( كه نوعى « و تو » مىباشد ) بتواند علاجى براى ثروت‌هاى انباشته شده بينديشد و مانع تمركز قدرت در دست سرمايه‌داران گردد . البته سرمايه‌گذارى براى مصارف مشروع و مورد نياز جامعه اشكالى ندارد ، آن چه نارواست ، تمركز و انباشته ماندن ثروت در دست افراد است ، با وجودى كه جامعه بدان نياز دارد . 7 - جامعهء اسلامى بايد داراى زندگى سالم از نظر معيشت و اخلاق باشد ، و اين با رفع فقر ممكن است . ليكن نه از هر طريق و به هر وسيله . در جوامع ناسالم ( از نظر ما ) ممكن است رفع فقر از هر طريق كه ممكن است مطلوب باشد . در آن جوامع اگر ربا و قمار هم احيانا محكوم مىشود ، بدين جهت است كه در دراز مدّت موّلد فقر مىباشد . ليكن در اسلام علاوه بر مسأله رفع فقر ، مسائل اخلاقى و انسانى هم مورد توجه