حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

75

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

خواجه نصير الدين طوسى از نظر دائرة المعارف « اعيان الشيعه » : در كتاب فوق ضمن شرح حال خواجه آمده است : « . . . ظاهرا آنچه براى خواجه نصير الدين طوسى در درجهء اوّل اهميت قرار داشته ، نجات جان شمار زيادى از دانشمندان و حفظ و نگهدارى تعداد زيادى از كتب علمى بوده ، زيرا اين مطلب واضح است كه در آن برهه از زمان ، امكان مقاومت در مقابل مهاجمان مغول ، وجود نداشته است ؛ و دولت بغداد هم به حدى از پاشيدگى و كثرت معضلات رسيده بود كه امكان رويارويى با اين سيل بنيان‌كن نبوده است . از طرف ديگر اين درست نبوده كه در مقابل آنها تسليم شوند تا در نتيجهء آن ، بت پرستى جانشين اسلام شود . بنابراين اگرچه مسلمانان آن عصر قدرت مقابلهء نظامى با مهاجمان را نداشته‌اند ، اما قدرت

--> اگر از شاعرى به نام ابن المراغه عيب‌جويى مىكردند ، در واقع مدحى بود كه به شكل هجو ظاهر مىشد . ساختمانى كه مانند بنيانگذار آن ، معجزه است و چشم از آن روشن و جان از آن شادمان مىشود . آن بناى برافراشته به راههاى آسمان خواهد رسد و به دوشيزگان درخشان آن‌كه خودنمايى مىكنند ، عشق خواهد ورزيد . اكنون كه ساختمان به نام او بالا رفته و قصرى پديد آورده كه هيچ پادشاهى مثل آن را نساخته است مىگويم : انديشهء او به بلندى ستارگان درخشان است و ديگر او به رصد معمولى نيازى ندارد . براى ملاقات با وى در نزديكى آن مترصد بودم و بخت يار شد كه به عشق سوزانم دست يافتم . نام او را براى خود به فال نيك گرفتم و آن را مقدمهء بركتها دانستم . به درگاه رفيع او بار يافتم و براى بوسيدن دستهايش بىتاب شدم . دعا و آمادگى براى خدمت را به استحضار او رساندم و مكتوباتى را به او عرضه كردم . در زمان توقف ، وى را به امور ، واقف كردم ؛ زيرا اگر غم من به او عرضه شود پايان مىيابد . اكنون كه اين را مىنويسم در حال كوچ از تبريز هستم و ياران محمل بسته و اسبها را زين نهاده‌اند . آنها براى آستان آن بزرگوار حركت كرده بودند و رنج سفر را براى خود به جان خريده بودند . ايشان هم متكفل شد كه ستم را از آنان دور كند و اين وعده مانند صبح صادق مىدرخشد . اگر مشكلات بزرگ برايم وجود نداشت ، به سبب شوقى كه در درونم شعله مىكشد ، براى اقامت مىآمدم .