حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
393
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
و سرورش ، و نه براى دينش خيرى نداشت ، پس چگونه مىتواند براى هولاكو خيرى داشته باشد . سپس او را به بدترين شكل ، به قتل رسانيد » . بدينگونه اين مورخ بىنظير به راحتى داستان قتل ابن علقمى توسط هولاكو را مىسازد ، و كسى كه به اين راحتى نوآورى مىكند ، آيا براى او دشوار است كه چيزهاى ديگرى از خود بسازد ؟ ! به نظر مىرسد آنچه بكرى را به اين دروغ فضاحتبار واداشته ، اين است كه پيشينيان وى زنده ماندن ابن علقمى را پس از فتح بغداد ، و مشاركت وى در هيأتى كه سازماندهى بغداد و عراق را از سر گرفت ، دليلى براى متهم ساختن وى قرار دادهاند . سپس كسانى كه پس از آنها آمدهاند ، دريافتهاند كه اين مطلب نمىتواند دليل بر ثبوت تهمت باشد ؛ زيرا تنها وى [ ابن علقمى ] نبود كه زنده ماند و در هيأت ادارى شركت جست ، بلكه همانگونه كه خواهيم گفت ، عدّهاى ديگر از اركان حكومت عباسى همينگونه بودند . پس ديار بكرى اينگونه انديشيد كه از گفتهء پيشينيان پا را فراتر نهد ، و به همين آسانى و وقاحت قتل ابن علقمى را به هولاكو نسبت دهد . اين خلاصهاى از متونى بود كه اتهام را متوجه ابن علقمى ساختهاند ، اما حقيقت ماجرا چيست ؟ 1 - هيچ يك از مورخان شريف و وارسته ، اين تهمت را بازگو نكرده ، بلكه نقل آن منحصر در مورخان متعصب كه در راه هوى و هوس حرفهاى خود از گفتن چيزى واهمه ندارند ، مىباشد . [ چند تن از آن مورخان شريف عبارتند از ] : عطا ملك جوينى ، صاحب كتاب « جهانگشا » كه معاصر آن حوادث بوده ؛ و نيز عبد الرحمن سنبط بن قنينو صاحب كتاب ( العسجد المسبوك ) كه عراقى است و معاصر آن دوره ؛ و ابو الفرج بن العبرى صاحب كتاب « تاريخ مختصر الدول » كه وى نيز معاصر آن حوادث