حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

389

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

ابو شامه متوفى به سال 665 ه ( 1262 م ) وقتى از حوادث سال 656 ه ( 1258 م ) سخن مىگويد ، در تهمت خويش به اين جمله بسنده مىكند كه « تاتارها بغداد را با حيله‌اى كه توسط وزير خليفه به كار بردند ، تصرف كردند » . قطب الدين يونينى متوفى سال 726 ه ( 1325 م . ) همين عبارت را مىآورد . سپس چنين به تحليل علل آن مىپردازد : دواتدار و امير ابو بكر ، پسر خليفه ، با لشكر به كرخ حمله كردند و آن را غارت كرده و اعمال و جنايات بزرگى را مرتكب شدند . اهل كرخ كه هم‌كيش وزير بودند ، به وزير شكايت بردند . وى آنان را فرمان داد تا دست بدارند و ناديده بگيرند ؛ و اين امر را پنهان داشت و بدين سبب كينهء خليفه را به دل گرفت . سپس يونينى به ذكر جزئياتى مىپردازد كه خالى از اتهام نيست و مىافزايد كه حاكم موصل ، بدر الدين لؤلؤ ، مخفيانه نامه‌اى به خليفه نوشت و او را از مغولها بيم داد ، و اين‌كه وزير ، فرستاده‌اى به سوى خليفه نمىفرستد . سپس ذهبى متوفى سال 248 ه ( 1347 م . ) در مورد حوادث سال 648 ه ( 1250 م ) مىگويد : « در بغداد خلافت به ضعف گراييد و مواجب سپاهيانى كه مستنصر آنها را از نو سازماندهى كرده بود ، قطع شد . همهء اين كارها را ابن علقمى رافضى انجام داد . وى در اسقاط دولت بنى العباس كوشيد تا حكومتى علوى برپا دارد ، و شروع به مكاتبه با تاتارها كرد ، درحالىكه خليفه غافل از همه چيز بود و هيچ حرص و ولعى بر مصلحت‌انديشى نداشت » . عبد اللّه بن فضل شيرازى كه كتاب خود را حدود سال 729 ه ( 1328 م ) تأليف نمود مطلبى دارد كه خلاصهء آن چنين است : « خليفه به عياشى و خوش گذرانى مشغول بود و وزيرش ابن علقمى بر امور تسلط داشت . فاجعهء كرخ كه فرماندهى آن را پسر خليفه به عهده داشت و براى حمله به كرخ و به اسارت