حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

362

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

بعد از موفقيتهاى ابو عبد اللّه به‌ويژه پاكسازى حكومت رستميه اباضيه ، تصميم گرفت به سجلماسه برود . اين تصميم را در حالى گرفت كه در درون خويش ، بر [ جان ] مهدى ، زندانى اليسع بن مدرار ، بسيار بيمناك بود . زندانئى كه به خاطر او و دعوت به خلافت او مىجنگيد . ابن مدرار پس از شنيدن خبر حركت ابو عبد اللّه به طرف او ، چه خواهد كرد ، اين چيزى بود كه فكر ابو عبد اللّه را درحالىكه با سپاهيانش رو به سجلماسه داشت ، مشغول كرده بود . اگر فكر او اين‌گونه مشغول بود ، پس از رسيدن خبر حركت ابو عبد اللّه به قصد سجلماسه ، فكر ابن مدرار و مستشارانش نيز كمتر از وى مشغول نبود . پيشنهاد برخى از آنان ، كشتن زندانيان بود . پيشنهاد عده‌اى ديگر اين بود كه آنان را نگاه داشته ، اكرام نمايند تا بدين وسيله منتى بر ابو عبد اللّه پيدا كنند ، و پيشنهاد دستهء سوم اين بود كه تك‌تك زندانيان را آزاد كنند و به حال خويش رها سازند . كار به اين‌جا رسيد كه ابن مدرار قبل از هر چيزى خودش فرار كند ، زيرا واضح بود اگر ابو عبد اللّه و نيروهايش وى را غافلگير سازند ، او را از همه چيز به خود مشغول خواهد كرد ؛ بنابراين چاره‌اى نديد جز اين‌كه خويشتن را نجات دهد ! در اين‌جا مورخان اختلاف‌نظر دارند ، برخى مىگويند وى به مجرد شنيدن خبر حركت آن سپاه عظيم ، با مردانش به صحرا گريخت ، بعضى ديگر مىگويند كه در روزهاى شنبه و يكشنبه اوائل ماه ذى الحجه سال 296 ه جنگ سختى ميان مردان وى و مردان ابو عبد اللّه در گرفت كه به فتح سجلماسه و فرار شبانه اليسع و يارانش به بيابان منجر شد . پيش از اين وقايع ، هنگامى كه ابو عبد اللّه خبر زندانى شدن مهدى