حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

307

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

بنده‌اى از بندگان حكومت وقت بوده ، دستورات آنها را اجرا كرده است و استاد ما در اين عصر بدون انديشه و تأمل و دقت - همچنانكه پيش از اين گفتيم - از او تقليد كرده است . اما ببينيم كه قضيهء غزالى در كتابش ، فضائح الباطنية ، كه نامهاى ديگرى هم به آن اطلاق مىشود ، چيست ؟ در آن زمانها حكام وقت تصميم داشته‌اند كشتار وسيعى از مخالفين مذهبى خود بكنند به‌طورىكه دامن اين فاجعه ، زنان و كودكان را نيز بگيرد . قدرت‌هاى سياسى به نمايندگى خليفه ، مستظهر ، و پادشاهان سلجوقى قصد دست زدن به اين كشتار را داشتند . آنها براى اجراى اهدافشان مىخواستند كه اعمالشان را مستند به فتاوايى بكنند تا اين قتل‌عام را توجيه كند . از اين روى به كسانى متوسل شدند كه حاضر بودند هر فتوايى را كه قدرت حاكمه بخواهد ، صادر كنند . در رأس اين افراد غزالى قرار داشت كه براى مستظهر و يا به طريق اولى براى سلاجقه فتواى وحشتناك زير را صادر كرد . غزالى وقتى با كمال صراحت اعلام مىكند كه فتوايش را بنا به فرمان مستظهر صادر كرده با دست خودش ، خود را رسوا كرده است . اينك قسمتى از اين فتوا در مورد اسماعيليان : « طبق اوامر شريفهء مقدسهء نبويهء مستظهريه صادره به اينجانب در خصوص اينكه نياز به اين كتاب در حق خواص و عوام عموميت دارد و شامل جميع طبقات است . . . » . پس از اين مقدمه كه « خادم » در طى آن ، اوامر قدرت حاكمه را اجرا كرد غزالى به هدفش مىرسد و در بخشى از سخنش چنين مىگويد : « . . . قبول توبه از مرتد ، حتمى است . . . ولى در مورد توبه باطنيه ( يعنى اسماعيليان ) . . . ميان علما اختلاف‌نظر است . . . » .