حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

302

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

پاهايش و سقوط از كوه به قعر دره ، شيون مىكرد ، باز مىگردد . بارى اتومبيل ، ما را در راهى كه جديدا در كوه كشيده شده بود و نهايتش به روستاى « هير » مىرسيد ، حمل مىكرد . اين راه همان راهى بود كه در پى زلزله ويرانگر اخير براى وصول به مناطق زلزله‌زده احداث شده بود . ما با صعود در كوههايى كه با دره‌ها ، تپه‌ها ، شكاف‌ها ، سلسله‌ها ، راهها و تداخلشان در يكديگر كه فاقد هر گياهى به جز برخى گياهان بيابانى بودند ، از شگفت‌انگيزترين كوههايى است كه خدا خلق كرده است ، از اين روستاى سرسبز خارج شديم . طولى نكشيد كه به نزديكترين نقطه به قلعه يعنى جايى كه راه تا روستاى هير ادامه مىيافت ، رسيديم . پياده شديم و قلعه را كه در قلهء مرتفعى قرار داشت برانداز كرديم . مسافتى را كه بين ما و قلعه بطور صعودى ادامه داشت ، به بيش از دو كيلومتر تخمين زديم . پيمودن اين مسافت سربالايى با پاى پياده در توان من نبود و لذا تصميم گرفتم همانجا بمانم و همراهانم شروع كردند به بالا رفتن . ميان آنها استاد عبد الحسين صالحى بود كه از او خواستم به جاى من مشاهداتش را از قلعه تدوين كند . و من اينك آنچه از اين قلعه مىنويسم ، طبق توصيف‌هاى اوست . قلعهء لمبسر قلعه‌اى بزرگ است كه بر خلاف قلعه الموت همچنان آباد و پا برجاست . اين قلعه با حصار آجرى بلندى محصور شده است . عرض جاده‌اى كه در ميان كوه به قلعه مىرسد از ده تا حداكثر بيست سانتىمتر تجاوز نمىكند . قبل از ورود به قلعه مجراى كانالى را كه سى سانتيمتر تخمين زديم و براى ورود آب به درون قلعه در سنگ حفر شده و از شمال به جنوب كشيده شده بود ، مشاهده كرديم . اندكى با اين كانال حركت كرديم . سپس برگشتيم . ظاهرا اين