حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
259
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
بقاياى برفها ادامه داديم . اينك به قلهها رسيديم و ميان آنها كه گويى در دشتى پهناور هستيم ، قدم مىزنيم . بىدرنگ دوباره صعود را از سر گرفتيم . در بين راه و در ميان درختان به قهوه خانهاى رسيديم . در خلال قلههاى كوه همچنان به صعود ادامه داديم ، تا اينكه به بالاترين قله ميان برفها رسيديم . از اين پس به جاى صعود ، درحالىكه بين قلهها در حركت بوديم ، سيرى نزولى داشتيم . در مقابل چشمان ما ، سلسله جبالى عريض و طويل و سر به فلك كشيده كه از برف پوشيده شده بود ، قرار داشت . پس از آنكه از روستاى « خنجر بلاق » كه در سمت چپ ، در سينهء كوه قرار داشت گذشتيم ، سراشيبى بين برفها شديدتر شد . آنگاه در سمت چپ ، از دور روستاى « مرك » نمايان گرديد . سلسله جبال بزرگى كه در برابر ما قرار داشت و ما به طرف آن فرود مىآمديم ، پناهگاه و قلعههاى حسن صباح بود كه ما در پى رسيدن به آن بوديم . اينجا چند درخت و يك كشاورز را مىبينم كه با خيش كهن در حال شخم زدن زمين است . آن طرفتر ، دو كشاورز ديگرى به چشم مىخورند كه مشغول شخم زدن هستند . ما همچنان به پايين مىآييم . در همان جايى كه سراشيبى به اوج خود رسيده بود ، برفها به پايان رسيد . آنگاه در اطراف ما سبزى گياهان ، چند درخت و چند كشتزار نمودار شد . آنگاه درختان زيادى در بيابان ظاهر گرديد و سمت راست ما در سراشيبى ، روستاى « قسطين لار » با درختان شكوفهدار باغهايش نمودار شد . در سمت چپ ، درههاى هولناكى وجود داشت . ماه همچنان سراشيبى را دنبال كرديم . چند گوسفند و بز را در چراگاه و كشاورزى را ديديم كه سوار بر چارپايش در راه كوهستانى بالا مىرفت .