حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

191

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

صدر الدين ، ظهير الدين « 1 » ، توكل بهادر ، بخشى و مازوق نزد خور شاه فرستاد و از او خواست چنانچه راست مىگويد و تسليم شده است قلاع را ويران سازد و خود نزد هلاكو بيايد . خور شاه بخشهايى از قلعه‌هاى الموت را همچون ميمون دژ و لمبسر و خود قلعهء الموت را ويران كرد ، به اين معنا كه فقط بعضى سرديوارها و كنگره‌ها و درها را بيفكند و در مورد آمدن خور شاه نزد هلاكو ، يك سال مهلت خواست . اما هلاكو از اين درخواست فريب نخورد و از بسطام به سوى قلاع نزاريان حركت كرد و دستور داد همهء لشكريانش اجتماع كنند و خود در قلب سپاه ، مسيرى متوازى را انتخاب نمود . آن‌گاه فرستادگانى را نزد خور شاه روانه كرد تا به او بگويند چنانچه به تن خويش به استقبال مغولها بيايد ، علىرغم لغزشهاى عديده‌اش مورد عفو و بخشش هلاكو قرار خواهد گرفت . هلاكو همچنان به پيشرويش ادامه داد تا اين‌كه از شهر فيروزكوه گذشت . در آن‌جا با فرستادگانش ملاقات كرد كه از نزد خور شاه بر مىگشتند و به او خبر دادند كه خور شاه متعهد شده تمامى قلاع را ويران سازد . آنها اميدوار بودند كه هلاكو قبول كند كه خور شاه تنها يك سال در اين قلعه بماند و از ميان اين قلاع ، قلعه‌هاى الموت و لمبسر از تخريب معاف شوند . زيرا اين دو قلعه به‌عنوان پايگاههاى حكومت نزاريان ، حاوى يادگارهايى از آنان بود . خور شاه مراتب تسليم و اطاعتش از هلاكو را چنين اثبات كرد كه به حكام گردكوه و قهستان نامه‌اى نوشت كه خود را تسليم هلاكو كنند . اما هلاكو همچنان اصرار داشت كه بايستى كليهء نزاريان به‌طور كامل

--> ( 1 ) - اينها كه در ركاب هلاكو ، مغولها را در حمله به سرزمينهاى اسلامى كمك مىكردند ، شرم نمىكردند كه خود را به « دين » منسوب كنند ؛ از ظهير الدين گرفته تا صدر الدين . ابن تيميه در مساعدت اين افراد و يا امثال آنها چيزى را كه قابل نكوهش باشد نمىبيند !