حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
189
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
در شوال 651 ه محاصرهشدگان گردكوه شبانه حملهاى به سپاه مغول كردند و صد تن از جمله فرمانده آنان « بورى » را كشتند . كيدبوقا اين عمل نزاريان را مبارزه طلبى بزرگى انگاشت . لذا با يورش كوبندهاى بر قهستان آن را تلافى كرده شهرهاى تون و ترشيز را به تصرف درآورد و قتل و ستم و اسارت را در مورد مردم آنجا روا داشت . چيزى نگذشت كه مغولان ، قلعهء « مهرين » و سپس « كمالى » را گرفتند . سپس هلاكو به ناصر الدين محتشم كه در قلعهء « سرسخت » اقامه داشت ، نامهاى فرستاد . از نسخهء فضل اللّه همدانى در جامع التواريخش آشكارا پيداست كه سلاطين ، اميران ، بزرگان و اعيان مسلمانى كه قبلا اشاره كرديم به نداى هلاكو براى پيوستن به او پاسخ مثبت دادند ، در اين حمله در ركاب هلاكو بودند و وظايف خويش را جهت يارى مغولان و اجراى كامل دستورهاى هلاكو ، ايفا كردند . چرا كه حامل نامهء هلاكو به ناصر الدين ، ملك شمس الدين كرت [ كه در هرات حكومت داشت . م ] بود . به زودى اسامى ديگرى از اين شخصيتها تقديم خوانندگان خواهيم كرد . هلاكو در اين نامه ناصر الدين محتشم را دعوت كرد تسليم شود . از طرف ديگر ناصر الدين كه اينك سالخورده و از پا افتاده و از قبل ، سقوط قلاع نزاريان را به دست مغولان ديده بود ، تصميم گرفت به درخواست هلاكو پاسخ مثبت دهد . لذا با ملك شمس الدين و به همراه هدايا و تحفههايى به حضور هلاكو آمد و خود را به تنهايى تسليم كرد و قلعه و ساكنان آن را به حال خود گذاشت . هلاكو از او پرسيد كه چرا ساكنان قلعه را با خود نياورده است ؟ وى در پاسخ گفت : ساكنان دژ فقط از فرمان خور شاه كه حكمران آنهاست ، پيروى مىكنند . هلاكو همچنان به مسير حملهاش ادامه داد تا رسيد به نواحى « زاوه »