على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )

1156

فرهنگ نفيسى ( فارسى )

باشد . و چهار حد دنيا . و چار ديوار نفس : دنيا و قالب و جسد آدمى . چار ديوارى ( c r - div ri ) ا . پ . ميدان و آبشتگاه . چار زانو ( c r - z nu ) ا . پ . وضع نشست خياط . چار سال ( c r - s l ) م ف . پ . مدت چهار سال و چهار ساله . چار سالگى ( c r - s lagi ) م ف . پ . در فاصلهء چهار سال . چهار ساله ( c r - s le ) ص . پ . منسوب به چهار سال و داراى چهار سال . چار سو ( c r - su ) ا و ص . پ . هر چيز كه داراى چهار پهلو باشد . و نام آنجاى از بازار كه بهر چهار طرف راسته و دكانها دارد و راه كلان كه در آن چهار راه بهم مجتمع شوند . و انتظار و نگرانى و چشم داشت . چار شاخ ( c r - c x ) ا . پ . نوعى از تعذيب . و آلتى كه بدان خرمن كوفته را باد دهند تا دانه از كاه جدا گردد . چار شانه ( c r - c ne ) ص . پ . تنومند و قوى هيكل و فربه ناموزون قد و بد اندام . چار شنبه ( c r - canbe ) ا . پ . نام روز پنجم از هفته كه بتازى اربعاء گويند . چار شوب ( c r - cub ) ا . پ . چار سو . چار ضرب ( c r - zarb ) ا و ص . پ . نوعى از نواختن ساز . و حساس هوشيار مانند برده . چار ضرب زده ( c r - zarb - zade ) ا و ص . پ . موى ريش و بروت و ابرو و مژگان تراشيده كه معمول بعضى قلندران است . چار طاق ( c r - t q ) ا . پ . نوعى از خيمهء چهار گوشه كه شروانى نيز گويند . و عناصر و آسمان و افلاك . و چار طاق افگن : فراش و بستر . چار عنصر ( c r - onsor ) ا . پ . عناصر چهارگانه . چارغ ( c roq ) و چارق ( c roq ) ا . پ . قسمى از پاى افزار روستايان . چارقب ( c rqab ) ا . پ . لباس مخصوص پادشاهان توران . چارقد ( c rqad ) ا . پ . جامهء چار گوشه‌اى كه زنان دولا كرده سر را بدان پوشند . چارك ( c rak ) ا . پ . چهار يك و ربع و ربع از يك من . و چاووش و نقيب قافله . و فرمانده لشكر و سردار . چار گامه ( c r - g me ) ا . پ . اسب راهوار خوش رفتار . و هنگامهء عشرت و شادى . چارگاه ( c r - g h ) ا . پ . مرتع و چراگاه . و نام نوائى از موسيقى . چار گوشه ( c r - guce ) ا . پ . هر چيز مربع . و سرير و تخت پادشاهى . و تابوت و جنازه . و ميز كوچك . چار گوشى ( c r - guci ) ا . پ . ابريق و صراحى چهار دسته . و هر چيز مربع . چارگون ( c r - gun ) ا . پ . گرز و قلتاغ . چار لنگر ( c r - langar ) ا . پ . كشتى بزرگى كه چهار لنگر انداخته باشد . چارم ( c rom ) و ( c ram ) ص . پ . هر چيز كه در مرتبهء چهار واقع شود و منسوب به چهار . و چارم اصطرلاب : آفتاب و اقليم چهارم . و چارم بلاد : خراسان . و چارم كتاب : قرآن مجيد . چار مادر ( c r - m dar ) ا . پ . عناصر اربعه . چار مر چاره ( c r - mar - c re ) ا و ص . پ . كاروانسرا . و مقام و تماشاگاه . و دانا و عالم . چار مغز ( c r - maqz ) ا . پ . جوز و گردكان و گردو . چار موجه ( c r - mavje ) ا . پ . گرداب و توجبهء تندرو . چار ميخ ( c r - mix ) ا . پ . نوعى از شكنجه و تعذيب كه شخص مجرم و گناهكار را بر پشت و يا بر روى خوابانند و چهار دست و پاى او را به چهار ميخ بندند و نيز چار ميخ : عمل لواطه . و خاج و صليب و دار . و عناصر اربعه . و چار ميخ بدن : عناصر كالبدى . و چار ميخ حيات : چار عنصر . و چار ميخ شدن : مصلوب شدن . و بطور استحكام بر قرار شدن . و در بند را راست كردن . و چار ميخ كردن : گستردن طناب براى بند باز كه در روى آن بازى كند . و بدار زدن . و مرتكب عمل لواطه شدن . چارمين ( c romin ) ص . پ . هر چيز كه در مرتبهء چهارم واقع شود . چارمين بام ( c romin - b m ) ا . پ . آسمان چهارم . چار ناچار ( c r - n c r ) م ف . پ . از روى عدم اختيار و خواه مخواه و اجتناب نا پذير و لابد . چار نعل ( c r - na'l ) ص . پ . تند و تيز . و چار نعل رفتن : تند رفتن . چارو ( c ru ) ا . پ . ساروج و آهك آميخته با خاكستر و جز آن كه بر ديوار حوض و آب انبار و مانند آن مالند . و نيز چارو : جوئى را گويند كه از روى جوى ديگر بگذرد . چاروا ( c r - v ) ا . پ . چارپا و ستور باركش و سوارى مانند اسب و استر و خر و شتر و جز آن و يابو و خر . چار وادار ( c r - v - d r ) ا . پ . مكارى و كسى كه شغل آن كرايه و باركشى بود . چار وادارى ( c r - v - d ri ) ا . پ . شغل چار وادار .