على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )

740

فرهنگ نفيسى ( فارسى )

و مساوى . و آذوقهء راه . پشيرخرما ( pacir - xorm ) ا . پ . قطعهء خشبى كوچكى كه در محل اتصال دانهء خرما به خوشهء آن واقع شده است . پشيز ( peceyz ) ا . پ . پول ريزهء كوچك بغايت تنك و نازك . و هر چيز خرد و گرد و فلس ماهى . پشيزنشان ( peceyz - nec n ) ا . پ . سكه‌زننده . پشيزه ( peceyze ) ا . پ . پشيز . و پول قلب . و قطعهء برنجى بسيار تنك كه ما بين دسته و تيغهء كارد وصل كنند . و فلس ماهى . و چرمى كه بر دامن خيمه دوزند و طناب از آن گذرانند . و پشيزهء خرما : پشير خرما . پشيزه ( paceyze ) ص . پ . تند و تيز . و خشمگين . و بيشتر فيل را بدان توصيف مىكنند . پشيم ( pacim ) ا و ص . پ . پشيمان . و پراكندگى و جدائى و پشيم شدن پراكندگى . و جدائى ورزيدن . و نشناختن . و پشيمان شدن . پشيمان ( pacim n ) ا و ص . پ . نادم . و منفعل . و متأسف . و متفرق . و پشيمان شدن : نادم شدن . و پشيمان كردن : منفعل كردن . پشيمانى ( pacim ni ) ا . پ . ندامت و انفعال . و پشيمانى داشتن : ندامت و انفعال داشتن . پشين ( paceyn ) ا خ . پ . پسر كيقباد . پطرسبورغ ( peteres - burq ) ا خ . پ . اسم سابق شهرى كه فعلا موسوم به لنينگراداست و سابقا پايتخت روسيه بود و در روى رود نوا واقع شده و داراى 000 ، 600 ، 1 نفر جمعيت است و شهرى است محل تجارت كه در سال 1703 ميلادى پطر كبير آن را بنا كرد . و تا سال 1917 پايتخت امپراطورى روس بود و مدتى از 1914 تا 1924 آن را پطروگردا ناميده بودند . پطر كبير ( petre - kabir ) ا خ . پ . چند نفر از پادشاهان روسيه را پطر مىگوئيم كه اول آنها پطر كبير است و از سال 1682 عيسوى تا 1725 در اين مملكت سلطنت كرد و در شهر مسكو در 1672 متولد شده و صاحب ارادهء ثابت و عزم راسخ و محكمى بود و طوايف روس را از حالت وحشىگرى بيرون آورده و در ملل متمدنه داخل نمود و از مردم اروپا دو توانائى بزرگ عصر جديد را كه عبارت از علم و صنعت باشد اخذ نمود و دفع كرد خرافات و اعتقادات باطله و وحشيانهء اهالى مسكو را . و دو دفعه بجانب فرنگ مسافرت كرد دفعهء اول بهلاند رفت و در آنجا مانند عمله‌جات بشخصه مباشر عمل كشتىسازى شد تا نيك آن را بياموخت و بعد لشكرى مرتب نمود كه بواسطهء آن در سال 1709 در شهر پولتاوا بر شارل دوازدهم غلبه كرد و در مراجعت از سفر دويم فرنگ پسرش را معدوم ساخت زيرا كه مخالفت كرده بود مر تنظيمات و تنسيقات پدر را و در پطرسبورغ كه از بناهاى خودش بود وفات كرد . پغار ( poq r ) ا . پ . عجب و تكبر و خودستائى . پغاز ( poq z ) ا . پ . قطعهء چوبى كه درودگران در شكاف چوبى كه مىشكافند گذارند و كفش‌دوزان در ما بين كفش و قالب نهند . پغنه ( paqneh ) ا . پ . پله . و درجه . و پايهء زينه و نردبان . پف ( pof ) ا . پ . بادى كه از دهن خارج شود چون دهان را پر باد كنند و بدمند . و پف كردن چراغ : خاموش كردن آن با پف . و پف‌پز : ناچيز و بيهوده و هرزه . پفيدن ( pofidan ) ف ل م . پ . دميدن با لبها درصورتىكه دهان را پر باد كنند . پفيوز ( paf - yuz ) ا و ص . پ . ترش‌رو و رو درهم كشيده و متبختر . پك ( pak ) ا . پ . هر يك از پلهاى نردبان . پك ( pak ) و ( pok ) ص . پ . بىهنر . و خودرأى و خودپسند . پك ( pok ) ا . پ . هر چيز گندهء ناهموار و ناتراشيده . و مرادف لك و پوك و بىمغز و پوچ و ميان‌تهى . و پتك و مطرق آهنگران و نام يك طرف پچول كه آن را عاشق گويند . و برجستگى و فروجستگى . پك ( pek ) ا . پ . بند انگشتان دست . پاى . پكمال ( pakm l ) ا . پ . افزارى از آهن مر كفشگران را كه بدان خط كشند . پكن ( pekan ) ا خ . پ . شهر پايتخت سابق چين و مقر سلطنت و محل حكومت قديم اين مملكت و مركب است از سه شهر يكى شهر سلطنتى و مقر پادشاه و ديگرى شهر تاتارى كه در خارج واقع شده و سيومى شهر چينى كه در داخل واقع است و جمعيت كليهء اين شهر را 15000000 نفر زيادتر گفته‌اند . پكند ( pakand ) ا . پ . بلغت خوارزميان نان . پكنه ( pakne ) ص . پ . مردم فربه كوتاه بالا . پكوك ( pakuk ) ا . پ . مطراق و پتك آهنگران . و غرفه و مخارجهء بالاخانه . و محجر . و تكيه‌گاه چوبين كه بر كنار بام نصب كنند . پكول ( pakul ) ا . پ . تالار و ايوانى كه بر بالاخانه سازند . و تير بزرگ و حمال سقف . پك و لك ( pako - lak ) ا . پ . تك و پوى . و برآمدن گردن مردم . و نادانى و بىهنرى . و چيزهاى لاطائل . و آلات و ادوات خانه . و پرسش و استفسار . پك و لك ( poko - lok ) ص . پ .