رضا قلى خان ( هدايت )
824
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
لب معشوق و شراب مردان علوى كنايه از كواكب مرغ آلهى كنايه از روح و نفس ناطقه مرغان سدره و عرشى كنايه از ملائكه مرغ فلك كنايه از فرشته مرّيخ زحلخوار كنايه از آتش انكشت و ذغال است يعنى ذغالى كه اخكر شده باشد نه چوب و هيزم مرّيخ سلب كنايه از لباس سرخ مرّيخ و كيوان ديدن انكشت و ذغال نيمسوخته در منقل ديدن مزرعهء دنياسوز كنايه از زمين و دنيا است مشعبدان حقه سپهر كنايه از كواكب است مشعلهء خاورى و مشعلهء روز و مشعلهء صبح كنايه از خورشيد است مشعلهء كيتى فروز كنايه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است مشكين ختامه كنايه از شرابى كه در آخر بوى مشك دهد مشيمهء دنيا كنايه از آسمانست مصر زليخا پناه كنايه از قالب آدمى است مصروع خاورى كنايه از آفتاب است در محلّ برآمدن و فرورفتن معده انبار كنايه از مردم بسيار خوار و شكمپر است معده تنك كردن نيز بمعنى پرخواريست معمورهء غمروليت كنايه از شهر شيراز است كه او بنا كرده مغاك ظلمت كنايه از زمين و جسد و قالب است مقامات رضوان كنايه از هشت بهشت ملايك پى مبارك پى است ملك آوازه كنايه از بلندآوازه ملّمعكار شيطانى باطل را در لباس حق جلوهدهنده منزل جان كنايه از عالم بالا و بدن انسان منازلشناسان كمكردهيى كنايه از عارفان و مجرّدان منشى فلك كنايه از عطارد است منظر چشم كنايه از مردم ديده منقار قار كنايه از زبان قلم قار بمعنى قير منهيان ربع مسكون كنايه از كواكب است مواليد سهكانه بر بسته و بر رسته و جنبده است مورچهء عنبرين كنايه از خط خوبان مهره و حقه كنايه از زمين و آسمان حرف نون ناموس اكبركنايه از جبرئيل عليه السلام است [ حرف نون ] نامهء چهارم كنايه از قرآن مجيد نتيجهء سنك كنايه از آتش و آهن و معدنيات نشرهء طفلان دعائى كه با زعفران نويسند نعل افكندن كنايه از تعجيل رفتن است نعل در آتش كنايه از اضطراب و بيقرارى نعل وارون كنايه از كارى كه مردم به او پى نبرند نطع شقايقپوش كنايه از زمينى كه كل و لاله در آن بسيار روئيده شده شيخ نظامى كفته زمين نطع شقايقپوش كشته * شقايق مهد مرزنكوش كشته نقد شش روزه كنايه از دنيا است نقدكيران كنايه از رشوهكيران نقش بستن كنايه از تصوير كردن نقشبند حوادث مراد خداى تعالى است نقطهء نه دايره كنايه از مركز زمين نور پسين كنايه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله كه خاتم پيغمبران بود نيلى پرده و نيلى حقه كنايه از آسمانست [ پيرايش سوم ] در ذكر كناياتى كه عربى صرف است [ در حرف الف ] اقليم فنا و عدم كنايه از اين جهانست اقليم بقا كنايه از آن جهانست اوّل خط وجود كنايه از عقل نخست بود اسم اعظم كنايه از وجود انبيا و اوليا است اسم حق مثله الف استوا كنايه از خط استواست و هر چيز راست مانند قامت آصفضمير كنايه از وزير دانا است الف كوفى كنايه از آلت تناسل و هم هر چيز كه خميده بود اطفال حدايق كنايه از رياحين نودميده است اقنوم ثلاثه كنايه از اب و ام و روح القدس است و هم كنايه از نبات و جماد و حيوانست كه مواليد ثلاثه كويند ابو البشير كنايه از آدم عليه السّلام است ابو البشر ثانى كنايه از نوح عليه السّلام است اول تجلّى كنايه از عقل اوّل است آخر تجلّى كنايه از خلقت انسان است كه در آخر مراتب وجود و علّت غائى از خلقت است آخر سفر كنايه از مردنست آخر نفس دم واپسين است آخر كلام كنايه از كلمهء توحيد است كه در دم واپسين كويند اوّل قنوت كنايه از صبح كاذب است اين نقل از برهانست مراد معلوم نيست اصداف درر كنايه از ضمير ارباب جود است اصداف كحلى كنايه از نه سپهر است اطوار سبعه كنايه از مراتب هفتكانه است اسفار اربعه مراتب چهاركانهء سالك است اول استعداد كنايه از لطيفهء ربّانيست كه مراد روح انسانى بود اقليم ازل و اقليم ابد هر دو كنايه از عالم لاهوت است اقليم ناسوت كنايه از مقام انسانيست احمر و ابيض كنايه از زر و سيم بود اسرار ازل كنايه از دقايق خلقت است اسرار فهم كنايه از ولى است اسرار ملكوت و لاهوت و امثال آنها كنايه از حكمت بالغه سبحانى بود احداق المرضى كنايه از كلى است شبيه بكاو چشم امر اول كنايه از صادر اوّل است امراء كلام كنايه از شعرا است آمر و ناهى كنايه از كسى است كه اختيار كار بدست او بود اسبوع حيات كنايه