رضا قلى خان ( هدايت )
822
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و عدّهداران رزان جمع آنست عذر لنك كنايه از بهانهء سست و ضعيف عرش اكبر كنايه از دل انبيا و اولياء عرش روان كنايه از انبيا و اوليا عرق كردن كنايه از چيزى دادن و خجل شدن عروس ارغنون زن كنايه از زهره عروسان باغ و عروسان چمن كنايه از كلها و ميوها عروسان خلد كنايه از حور بهشتى عروسان بيابان كنايه از شتران راه مكّه عروس خشك پستان و عروس شومرده كنايه از دنيا است عروس عرب كنايه از مكهء معظمه عروس كخ كنايه از صورت بد و زشت كه اطفال را بدان ترسانند عطسهء چاه صدائى كه از چاه برآيد بسبب بانك كردن عطسهء شب كنايه از صبح عطسهء صبح كنايه از آفتاب عطسهء عنبرين كنايه از بوى خوش خاقانى كفته خون ز كلوى بلبله در دهن سبو چكد * عطسهء عنبرين دهد مغز چمانه از ترى عطف كردن كنايه از رو بركردانيدنست بخشم و قهر عقاب چهار پر كنايه از تير است كه چهار پر دارد نظامى كفته عقابى چار پر يعنى مرا تير * نهنكى در ميان يعنى كه شمشير عقاب آهنينمنقار كنايه از تير پيكاندار عقاب شدن كنايه از طالب شدن به چيزى عقد شب و روز كنايه از ماه و آفتاب باشد عقرب نيلوفرى كنايه از برج عقرب است شيخ نظامى كفته ريخته نوش از دم سيسبزى * بر دم اين عقرب نيلوفرى عقل اول و عقل كل حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله عقيق ناب كنايه از شراب سرخ و لب معشوق عكس هلال كنايه از لاله است كه مقلوب هلال و عكس اول بمعنى ظل و پرتو و عكس ثانى بمعنى مقلوب و معكوس است چنان كه من كفتهام ز عكس عكس هلال ار هلال بهره برد * چو نخل طور درخشد از آن هلال آتش علم انداختن كنايه از سپر انداختن علم چهل صباح كنايه از چهل روز تخمير آدم ع علم صبح كنايه از از روشنى صبح صادق علم كشتن كنايه از مشهور شدن علم كشتم به تو در مهربانى علم بالاى سر بهتر تو دانى علويان كنايه از سادات و ملائكه و كواكب عناب تر كنايه از سر انكشتان محبوب عنان عمل كنايه از سبك شدن عنان بر عنان كنايه از برابرى عنان تافتن كنايه از بركشتن عنان دزديدن كنايه از بازماندن عنان زنان رفتن كنايه از تعجيل و شتاب عنان سبك شدن كنايه از آهسته رفتن عنبر ارزان كنايه از كيسوى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و آن را عنبر لرزان نيز كويند عنبرتر كنايه از زلف و خط معشوق است عنبرين سنبل كنايه از زلف و موى محبوب عوانان فلك كنايه از سبعهء سيّاره است عنقاى فرتوت كنايه از زمين و ظلمت شب شيخ نظامى شبا هنكام كاين عنقاى فرتوت * شكم پر كرد ازين يك دانه ياقوت عود كلابى كنايه از سياهى و سفيدى عودى تخت كنايه از آسمان عيسى خورد كنايه از خوشهء انكور است عيسى دهقان كنايه از شراب انكورى عيسى رهنشين كنايه از شعاع آفتاب و طبيب حاذق كه در مطب راه نشيند عيسى ششماهه كنايه از ميوهائى كه ششماهه برسد خاصه انكور عيسى كده كنايه از آسمان چهارم است عيسى نه ماهه كنايه از انكورى كه شراب اندازند عيسى هر درد كنايه از شرابست خاقانى كفته آن شاهد رخ زرد كو * آن عيسى هر درد كو عيش ده روزه كنايه از حيات اندك دنيا است حرف غين غراب زمين كنايه از شب تاريك غرق چشمهء قير فرورفتن در آب دنيا غلام فلكم پيش آمدن كارى بر خلاف مراد غلّه دان عدم كنايه از زمين است غمزهء اختر روشنى ستاره وقت دميدكى صبح غمزهءسر تيز كنايه از از بسيارى خوشمنشى باشد غمزهء كل كنايه از شكفتن كل غمزهء لاجوردى كنايه از ناز و غمزه غنچهء آب كنايه از حباب غنچهء ارغوان كنايه از شرارهء آتش و اخكر غنچه شدن كنايه از جمع شدن و كرد شدن غوره افشردن كنايه از كردنست غوره اب كنايه از حباب است كه بر روى آب ايستد غول سياه كنايه از شب تاريك غولان روزكار كنايه از طالبان دنيا غيوران شب كنايه از شببيداران حرف فاء فانوس خيال كنايه از آسمان و آن را فانوس كردان نيز كويند فتنه را كمر كشادن كنايه از تسكين دادن فتنه است فرس نهادن كنايه از مغلوب شدن فرشتهء سحاب كنايه از ميكائيل فرش دورنك كنايه از شب و روز است فرش عاج كنايه از برف فقاع كشادن كنايه از لاف زدن و تفاخر كردن فلك سير كنايه از تندرو فاك مكوكب كنايه از فلك ثوابت است فندق شكستن كنايه از بوسه دادنست [ حرف قاف ] قاصد چرخ كنايه از قمر است قاضى چرخ