رضا قلى خان ( هدايت )
80
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
برخاست و در آن روز فيروز شاه بطلب باران رفته ابر بباريد مردم نيز بر يكديكر آب مىيريختند و اين آثار هنوز در عجم پديدار است و آن را آبريزكان نيز كويند و فيروز نام جد انوشيروان دادكر بوده كه آتشكده فيروزآباد ساخته در زمينى كه بدعاى وى باران باريد شهرى بنياد كرد و چون از آمدن باران كام وى برآمد آن را كام فيروز نام كرد و هنوز باقيست آبزن به وزن باب زن ظرفى را كويند كه پر آب كرم كرده بعضى دواهاى مناسب رفع مرض در آن ريخته مريض را تا كردن در آن بنشانند و آن را آب شنك و آبسنج نيز كفتهاند و عرب آبزن را معرب كرده بفتح اول ابزَن نموده آبزه و زهآب آبى كه از چشمه و اطراف آن زهد يعنى زايد چه زهيدن زائيدن را كويند آبسالان باغ را كويند شعر همى شيپور با صد آه نالان * بسان بلبل اندر آبسالان فقير مؤلّف كويد كه چنانم بخاطر آيد كه آبسال بمعنى باغ باشد و آبسالان جمع آبسال بود و اللّه اعلم آبستن و آبسته و آبستان و آبست بكسر سين هر چهار بمعنى بارور بودن زنست كه به عربى حامل كويند مولوى معنوى كفته دردزه كر رنج آبستان بود * بر جنين بشكستن زندان بود آبست بفتح باى بمعنى كوشت ترنج است آبسته زمينى كه براى زراعت درست كرده باشند ظنّ فقير آنست كه آبسته بمعنى زمين آب بسته باشد چه براى كاشتن هر چيز غالبا اول زمين را آب بايد بست پس تخم باشيد و اللّه اعلم آبسكون نام درياى خزر است صاحب جهانكيرى كفته با باى مكسور بسين زده و كاف عجمى و واو معروف نام جزيرهايست در سه فرسنكى شهر استرآباد كه رودخانهء آبكون از جانب خوارزم آمده بدرياى خضر مىريخته محلّ پيوستن رود آبكون را به دريا آبسكون كفتهاند زيرا كه چون رود به دريا نزديك مىشد بآهستكى و آرام و سكون تمام مىرفت و چون آبخزيره در آنجا واقع شده بود آن را آبسكون نام كردهاند صاحب برهان نيز با او موافقت كرده است و چنين كفته است و صاحب فرهنك رشيدى عبد الرشيد ابن عبد الغفور الحسينى المدنى كه در شهر تته هندوستان بوده لهذا او را تتوى مىكويند فرهنكى نوشته و اصح از آنها است او هم متابعت نموده است اما چون فقير به مسافرت خوارزم از دولت عليهء ايران مامور شده استحضارى از آن جوانب دارد معروض مىدارد كه از خوارزم رودى ببحر خزر نمىآيد و آبكون نام شنيده نشده اما حكيم ازرقى همان آبسكون را اسكون دانسته در صفت وسعت باغ طغانشاه بن مؤيّد كفته شعر باد اندران وزيده ز پهناى آبسكون * ابر اندران كذشته ز بالاى قيروان از اين بيت معنى درياى آبسكون مفهوم مىشود نه جزيره كه آبخزيره پهنائى نداشته كه باد آن بهرات رسد در فتنهء چنكيزخانى كه مغول بدفع سلطانمحمد خوارزم شاه و تسخير خوارزم و جزاتى كوركانج مشهور باوركنج اصرارى داشتند رود جيحون را از اوركنج بكردانيده از بيابان بدرياى خضر افكندند و بعد از آن سانحه رود مانند اول شد و راه او بمازندران منقطع و تا حال در بعضى زمينهاى مقعّر شورابى ايستاده باقيست و نام آبسكون بر بحر خزر قديمست و به سكون و كسر با خواندن خطا مىنمايد چنان كه مردم مستقيم السّليقه از اين دو بيت استنباط خواهند كرد استاد رودكى كه معاصر نصر بن احمد سامانى بوده و دويست سيصد سال بعد هجرت زمان دولت سامانيه است كفته شعر كرفته روى دريا جمله كشتيهاى برّ تو * ز بهر مدح خوانانت ز شروان تا بآبسكون حكيم فرخى در مدح محمود غزنوى كفته شعر تو دارى از كنار كنك تا درياى آبسكون * تو دارى از در كركانج تا قصداره تا مكران و اكر آبسكون خوانده شود نظم از وزن خارج مىكردد و سلطانمحمد خوارزمشاه بعد از فرار از سپاه مغول و تاتار بجزيره كه قريب بدرياى آبسكون بوده اختفا جسته هم در آنجا روزكار حياتش بسر آمد و به خاك فرو شد كويند آبخزيره را آب فروكرفته و كويند ميان كاله است آب سواران بمعنى حبابست كه كاه بارش باران بر روى آب بايستند و حركت كنند آب سير به وزن خوابخير به سكون با بمعنى مركب راهوار آب سيه بمعنى شراب كهنه و مركّب كه در دوات ريزند و آن را حبر و مداد كويند امير خسرو كفته در صفت خامه و قلم شعر