رضا قلى خان ( هدايت )

785

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

كنايه از عناصر اربعه باشد سيم كنايه از دنياست باعتبار چهار ركن چهار زبان كنايه از چشم و بينى و كوش و دهن باشد چهار ديوار جهان چهار آخور سنكين چهار كلخن كنايه از دو چيز است اول كنايه از چهار حدّ جهان باشد دويم كنايه از عناصر اربعه باشد چهار دريچه كنايه از دو چيز است اول كنايه از چهار عنصر است دويم كنايه از كسى باشد كه بر يك سخن نماند چهار كركس كنايه از چهار عنصر است چهار كوشه كنايه از دو چيز است اول كنايه از تخت باشد و آن را پات و كاه نيز كويند و بتازى سرير خوانند و امثال آن در ذيل لغت چهار كوشه در فصل جيم عجمى از باب الف مرقوم كشت دويم كنايه از تابوت است چنان كه شيخ نظامى كفته در كوشه نشست و ساخت توشه * تا كى رسدش چهار كوشه چين بچهره آوردن كنايه از مخالف شدن و روى درهم كشيدن باشد چيره‌دست كنايه از سركش است [ در حرف خاء ] خاتون جهان و خاتون يغما و خايه زر و خايه زرّين كنايه از آفتاب بود چنان كه خواجه عميد لومكى كفته فرموده بخاتون جهان از شب و روز * دو خادم چالاك لقب رومى و هندى شيخ نظامى كفته چو خاتون يغما بخلخال زر * ز خركاه خلوت برآورد سر حكيم خاقانى كفته زاده خاطر بيار كز دل شب زاد صبح * كرد درين سبز طشت خايه زرين غراب خاتون خم كنايه از شراب است خاتونان شبستان سپهر كنايه از آفتاب و زهره است خواجه هفت‌بام كنايه از زحل است چنان كه حكيم سنائى كفته كمربند كى ببسته مدام * خواجه هفت بام همچو غلام خار در راه شكستن كنايه از دو چيز است اول كنايه از محافظت كردن بود چنان كه شيخ نظامى كفته مرا تا خار در ره مىشكستى * كمان در كار ده ده مىشكستى چو كارم را برسوائى فكندى * سپر بر آب رعنائى فكندى دويم كنايه از مهم مشكل پيش مردم نهادن باشد خار نهادن كنايه از دو چيز است اول كنايه از جفا كردن بود دويم كنايه از نافرمانى كردنست خاك انداز كنايه از دو چيز است اول كنايه از ساحره باشد دويم كنايه از پارچه بود كه در كرد شاميانه و امثال آن كشند و بهندى آن را جهالبر كويند خاك بودن كنايه از متواضع بودن باشد و آن را خاكباش و خاكى نهاد نيز كويند چنان كه شيخ سعدى كفته چو پاكان شيراز خاكى نهاد * نديدم كه رحمت بر آن خاك باد خاك‌پز با كاف موقوف است در اصطلاح كنايه از شخصى بود كه براى حصول مقصود طلب مطلوب به كارهاى سخت و حرفهاى پست اقدام نمايد چنان كه شيخ نظامى كفته من آن خاك بيزم بغربال راى * كه بستانم باز برم بجاى خاك بيمار كنايه از زر باشد و آن را آتش فسرده نيز كويند چنان كه حكيم خاقانى كفته زر چيست جز فسرده * خاكى بيمار بلكه مرده خاك تاريك كنايه از قالب بشر است خاكدان و خاكدان دير و خاكدان كهن و خانه شش در و خانه غول كنايه از دنيا باشد خاك رنكين كنايه از سه چيز است اول كنايه از طلا و نقره بود دويم كنايه از كلشن است سيم كنايه از آدمى باشد خاك زدن كنايه از جاروب كردنست خاك و آب كنايه از قالب آدمى باشد خاكى كردن كنايه از بندكى كردن بود چنان كه شيخ نظامى كفته فرستاده چو ديد آن خشمناكى * برجعت پاى خود را كرد خاكى خام كردن كنايه از محو كردنست چنان كه نظامى كفته خام كن پخته تدبيرها * عذرپذيرنده تقصيرها خامه زرّين كنايه از خلوط شعاعى آفتاب بود خانه بره كنايه از برج حمل است چنان كه حكيم خاقانى كفته شرف شمس بخان بره نيست * شرف شمس بواو قسم است خانه آفت‌ريز كنايه از دنيا و حوادث دنيا است خانه باد كنايه از برج جوزا و برج ميزان و دلو است خانه‌باز كنايه از قمارباز است خانه‌برانداز كنايه از معشوق است چنان كه خواجه حافظ كفته جاليا خانه‌برانداز دل و دين من است * تا هم‌آغوش كه مىباشد و همخوابهء كيست خانه پنج در كنايه از دماغ باشد باعتبار حواس خمسه حكيم سنائى كفته حسّى است اينكه پنج در دارد * روح عقلى يكى كذر دارد خانه پنج در منافق راست * خانه يكدرى موافق راست خانه بدوش كنايه از مفلسى كه خانه و اسباب زندكانى نداشته باشد و هرجا كه شب رسد بخوابد تمكين شيروانى كفته از تهمت طعنم چو ازين شهر برانى * زاهد ز تو اين خانه كه من خانه بدوشم خانه دل كنايه از كعبه معظمه است خانه روشن كردن كنايه از آخر شدن چنان كه چراغ كاه خاموش شدن روشنى مىفزايد و خاموش مىشود خانه فردا كنايه از عقبى باشد خانه فروش كنايه از تارك دنيا بود