رضا قلى خان ( هدايت )
77
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
[ انجمن اول از فرهنگ انجمنآرا در الف ممدود ] [ نمايش الف ممدود ] آ بر وزن حا يعنى بيا كه امر بآمدن باشد و در جميع صيغها بر اين قياس مىآيد و غالبا پارسيان در اول آن لفظ باز بيفزايند چنان كه كفته ع بازآى كه با سوزد كدازم بينى يا آنكه بازآمد آن مغنّى يك چنك ساز كرده آب بمعنى يكى از عناصر معروف و معانى ديكر رواج و رونق و آبرو و عزت و طراوت و امثال آن مىباشد مولوى معنوى در باب فرستاده بلقيس به خدمت سليمان عليه السّلام كفته بيت چون بصحراى سليمانى رسيد * خاك آن ره جمله زرّ پخته ديد بر سر زر تا چهل فرسنك راند * تا كه زر را در نظر آبى نماند جمال الدّين عبد الرّزاق سپاهانى در صفت زمستان كفته شعر نماند قوّت آذر ز صولت آذر * بررفت آب رياحين ز صدمت آبان و بمعنى طرز و روش و شيوه خسرو دهلوى كفته ز غزنى تا لب دريا درين باب * همه اسلام بينى بر يكى آب شعراى خراسان از آب مطلق رود جيحون نيت كنند چنان كه انورى در ترجيح شعر خود بر شعر شعراى ماوراء النّهر و تركستان كفته شعر سواد نظم مرا كر بود بر آب ؟ ؟ ؟ * كذر كنند فخر رشيدى و صابر و عمعق يعنى اكر نوشته شعر من از خراسان بدانسوى جيحون كذر و رشيدى سمرقندى و اديب صابر ترمدى و عمعق نجارى فخر كنند كه چون منى در سلسلهء شعرا پيدا شده و اين معنى تازه است و ارباب لغت ملتفت نكرديدهاند و به زبان رومى نام ماه يازدهم است از سال اثير الدّين اخسيكتى كفته شعر بسوزد بشب خرمن ماه را * سموم نهيب تو در ماه آب و با و واو در قانون پارسيان بيكديكر تبديل مىيابند و در شيراز بسيار آب را آو كويند و درست است چنان كه حكيم لطيفى كفته شعر كى تواند كه همچو ماغ چكاو * بزند غوطه در ميانهء آو آباد بمعنى معمور بضّد خراب معروف است ع خانهاش آباد باد كرد خرابم ديكر بمعنى آفرينست ابو الفرج رونى در صفت اسب كفته شعر آباديران چرخ تيزرو * از تور سراپاى او عجين هم زور چو شيرانش بر كتف * هم داغ چو كورانش بر سرين و كفتهاند ع كه آباد بر چون تو شاه دلير و نيز كفته آباد بر آنكه كويد آباد ديكر بمعنى خانه مكه معظمه است حكيم ابو منصور على متخلص باسدى در كرشاسبنامه كفته شعر فرستاد پس كردكار بهشت * بدست سروش خجسته سرشت ز ياقوت يكباره لعلفام * درخشان بدان خاك آباد نام مر آن را ميان جهان جاى كرد * پرستش كه خاطر آراى كرد ديكر پارسيان كويند آباد نام نخستين فرستادهء يزدان بوده بر بندكان او كه از نژاد او دانايان و فرزانكان بظهور آمدند و ره سپار دين و آيين او بودهاند و خانه او مكه بوده و او را مهآباد كويند كه پدربزرك آباديان بوده و در دساتير كه از كتب باستانست آباد بمعنى يزدان پرست و يزدانپسند آمده و در فرهنك جهانكيرى بمعنى پسنديده و نيك و خوب آمده مولوى معنوى كفته ع اكنون بيا شاد آمدى خندان و آباد آمدى و آبادان بمعنى آباد و معمور مشهور و آبدان مخفّف آنست آبادايتدن بمعنى تحسين و آفرين و ستودن و ستوده آمدن و ستايش و وصف آمده است آباده به وزن آماده بلوكى از فارس معروف و در قرب اقليد كه به فارسى معنى اقليد كليد است چون دال با لام تبديل مىيابد پارسيان كليل كويند آباديان امتان و پيروان مهآباد مذكور است در دبستان كويد بر مهآباد صحيفه آسمانى نازل شده بزبانى و راى زبان خاكيان نام آن دساتير و پيروان مهآباد بدان عمل نمودندى و كويد پس از مهآباد سيزده تن بزركان آن كيش بتدريج بعالم آمدند بر آنها نيز نامهاى سماوى فرود آمد و آخرين آنان آباد ازاد نام بود پس از آباديان سه طبقه ديكر بپادشاهى رسيدند آبار و اباره بمدّ الف و به غير مد حساب و دفتر حسابست كه اداره را اعراب او ارجه كرده و اباره كير بمعنى محاسب يعنى حسابكننده است حكيم فردوسى كفته شعر دو صد درج پر طوق و ياره همه * كه بد نامشان در اواره همه آبان چنان كه تابان نام هشتم ماه است از سال شمسى و آن زمان بودن آفتابست در برج عقرب يعنى كژدم و نيز نام فرشتهايست كه مصالح آبانماه در دست تاثير اوست و بر آهن موكل است و عيديست مر پارسيان را كه در آن شادى و شادخوارى و شادمانى كنند حكيم خاقانى كفته شعر كرچه در غربت ز بىآبى شكستهخاطرم * ز آتش خاطر به آبان ضميران آوردهام ناصر خسرو علوى كفته آن روز كه هول آن بريزاند * نور از مه وز آفتاب رخشانى وز چرخ ستاركان فروريزد * چون بركرزان ز باد آبانى حكيم منوچهرى دامغانى كفته شعر آب انكور بياريد كه آبانماه است * وقت منظر شد و وقت نظر خركاهست آب باران نام موضعيست از كابل در نواحى خواجه سر ياران محل تفرّج و تماشاكه كفتهاند شعر اكرچه جاى خوش كابل