رضا قلى خان ( هدايت )

739

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

كه اورمزد و هرمزد بيك معنى و آن نامى از نامهاى ايزد تعالى است ونداد يعنى اين را داد هرمزد و او را نيز برادرى بوده و نداد اسفان نام داشته و در زمان دولت مامون عبّاسى وندادهرمزد با سپهبد شروين دركذشتند و قارن شهريار طبرستان كرديد وندسار بر وزن سنكسار نقطه وسط دايره باشد از دساتير نقل شده ونده بر وزن بنده بمعنى ترتيزك آمده كه به عربى جرجير خوانند ونديداد با دال در آخر نسكى است از نسكهاى كتاب ژند و پاژند كه در حرف نون مرقوم شده ونك بر وزن نمك جانوريست شبيه و مانند بكربه بىدم كه به عربى و بر كويند و به وزن جنك بمعنى مفلسى و تهىدستى و درويشى حكيم سوزنى كفته زين شعر شاعران را كردد يقين كه من * از هزل و جد توانكرم از زر و سيم ونك هم او كفته منّت‌پذير باشى منت نهنده نى * كز تو غنى شوند به روزى هزار ونك و بمعنى كريه و ركيك نيز آمده و بلغت درى بمعنى صدا و آواز است و آن مبدّل بانكست ونكه بر وزن و معنى بلكه است كه كلمه ترّقى باشد كه به عربى بل كويند و اين لغت از برهان نقل شده در فرهنكهاى ديكر نيافتم وننك با اول و ثانى مفتوح ريسمانى را كويند كه سر آن را برد و جانب نبدند و خوشهاى انكور از آن آويزند و آن را آونك نيز كويند حكيم سوزنى كفته نبود عجب بدولت شاه ار بنام او * كردد رحيق مختوم انكور بر وننك و بمعنى تاك بربده نيز كفته‌اند چنان كه فرخى نظم كرده شاد باش اى دو چشم دشمن تو * سال و مه از كريستن چو وننك ونيژد با دال ابجد در آخر بر وزن غنيمت بمعنى و نژد است كه صمغ درخت ون باشد و به اين معنى با زاى هوز هم آمده نمايش هشتم در واو با هاى هوز وه كلمه‌ايست كه در محلّ تحسين كويند و آن را مكرّر نيز كنند وقتى كفته‌ام وه‌وه آن غمزهء بموقع او * خه‌خه آن خندهء بهنكامش وهان‌زاد نام قلعهء سميرم كه از اعمال اصفهان است بوده و هر در فرهنكها و برهان كويند نام ولايتى است وهرز بفتح واو بها زده و كسر راء مهمله و زاى معجمه نام پيرى دلير است از شاهزادكان ايران پسر بآفريد بن ساسان بن بهمن كه در خدمت انوشيروان مستحق زندان بوده و چون سيف ذى يزن عرب از ظلم مسروق بنزد انوشيروان بداورى و داد خواهى آمد انوشيروان او را كه پيرى هشتاد ساله بود با هشتصد مرد مامور كرده كه با سيف رفته او را در يمن استقلال دهد و يد عدوان نجاشى حبشه را كوتاه كند و هرز و همراهان او در رزم‌جوئى خاصه تيراندازى بىنظير بودند چون مسروق ده هزار كس بجنك او فرستاد پسر مسروق و پسر هرز هر دو مقتول شدند خود مسروق با صد هزار حبشى بمقابله آمد و هرز ابروان را بركشيده عصابهء بر پيشانى بسته تا تواند مسروق را ديد و چنان تيرى بر پيشانى نجاشى زد كه از قفا بدرجست و از پاى درافتاده و جان داد و در تواريخ اين واقعه مشروح است ملك الشّعرا كفته بزنك و روم خدنك و حسام تركانش * كنند خويشتن ايمن ز قال و قيل جدال هرآنچه بيلك و هرز به جيش نجاشى * هرانچه تيغ سكندر بلشكر قنطال و هرز پس از چار سال حكمرانى يمن دركذشت بعد از او پسرش مرزبان پس خرخره پسرزادهء مرزبان و او را هرمز معزول نمود و باوانرا فرستاد و با وان بن باوان برسول ايمان آورد و پس از او يمن با مسلمانان بود و هشت بر وزن وحشت نام روز چهارم است از پنج‌روز دزديده يعنى خمشه مسترقه وهل بضم درخت صنوبر را كويند وهمنش با ميم در سيم بر وزن سرزنش بلغت زند و پازند كسى را كويند كه كفتار و كردار و زبان و دل او با ايزد تعالى راست و درست باشد و بكسر واو بمعنى خوش‌خوى و خوب طبيعت چه واو و يا در پارسى تبديل يابند وهنك بفتحتين و سكون نون حلقه چوبين كه بر بار بندند شاعر كفته چون بردن كرد از او به زور وهنك * در زمان دركشيد محكم تنك و تخمى كه زنان براى فربهى خورند و بسيار نرم بود و لعاب باز دهد همچو اسبغول و نيز دم آب كه بازخورند نمايش نهم در واو با يا وى بالفتح بمعنى اوست چنان كه انورى كفته اختران در هوس پايه اعلاى سپهر * سوى ايوان تو آورده ز عليّين پى و آسمان در طلب واسطه عقد نجوم * روى در روى تو آورده كه وى شايد وى و مخفّف واى نيز آمده چنان كه شاعر كفته