رضا قلى خان ( هدايت )
725
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
آن ملك بودهاند كه كرشاسب بعهد فريدون بمحاربات آنان مأمور شده چنان كه حكيم اسدى طوسى در كرشاسبنامه كفته شهى بود در هند مهراج نام * بزركى بهر كار كسترده كام بهو نام خويشى بدش در پناه * بكردش به شهر سر انديب شاه ميانشان بيكبار پيكار خاست * سپه نيمهء بر بهو كشت راست و اين خود كذشته حكيم فرّخى در فتوحات هند و كشادن شهرها كفته چو نهرواله كه اندر ديار هند بهيم * ز نهرواله همى كرد بر شهان مفخر بزرك شهرى و در شهر كاخهاى بزرك * رسيده كنكره كاخها به دو پيكر دويست پيل و كماپيش صد هزار سوار * نود هزار پياده مبارز و صفدر نهروان شهريست از مداين سبعه بعراق عرب ميان بغداد و واسط بر شرقى دجله و به آن منسوبند خوارج نهروان و مقاتله حضرت امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه و على اولاده الطّاهرين صلواة اللّه و سلامه با ايشان آنجا اتفاق افتاده و از جمله اخبار مغيبات آنكه در اين محاربه از سپاه آن حضرت چنان كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله خبر داده بود پيش از نه نفر كشته نكرديده بود از آن سپاه زياده از نه نفر نجات نيافت و كفتهاند كه خوارج هشتهزار سوار بودهاند و سپاه آن حضرت چهار هزار چنان كه در خرم بهشت منظوم كردهام چو از كوفه شد آن شه رازدان * برزم خوارج سوى نهروان خوارج همى داشتندى هزار * سوار از دليران ولى هشت بار على از سپاه عدو نيم داشت * بلى چارو آن نيز در بيم داشت چو اين چار و آن هشت جستند جنك * شد از خونشان رود ياقوت رنك از اين چار نه تن بكشتن رسيد * و زان هشت نه تن سلامت كزيد صاحب تاريخ هفت اقليم نوشته بعد از ويرانى آن شهر چندين كس در تعمير آن كوشيدند قبل از اتمام بمردند ديكر احدى اين انديشه نكرده خراب بمانده نهستن بر وزن كرفتن بمعنى كذاشتن و نهادن است نهفت بمعنى پنهان و پنهان كردنى و پوشيدكى و خلوت سراى ملوك و همان نهادره كه كذشت فردوسى كفته كنون دختران تو جفت ويند * بآرام اندر نهفت ويند عين القضّاة همدانى يا ديكرى كفته خوش آنكه غمى دارد و بتواند كفت * غم از دل خود بكفت بتواند رفت اتن تازه كلى نكر كه ما را بشكفت * نه رنك توان نمود و نى بوى نهفت و ديكر نام شعبهايست از موسيقى نهل بفتح اوّل و سكون دويم و لام نام مردى بوده از مبارزان تورانى نهمار با اول مفتوح بثانى زده بمعنى مشكل و عظيم و بزرك و بسيار كمال اسمعيل كفته مرا بكام دل دشمنان مكن تكليف * كه از تحمّل آن بار عاجزم نهمار و بمعنى يكباركى و ناكاه عثمان مختارى كفته نهمار جهان چون اثر خاطر من كشت * تا زيور انعام تو بربست بساتين و بمعنى عجب و مشكل عميد كفته شاديت باد هميشه كه غم ز خصم امروز * شد چنان زار كه نهمار بفردا برسد امير خسرو كفته زينسان كه بينم حال خود نهمار بينم ديكرت نهنبان بر وزن بزركان و نهنبن سرپوش و طبق و تنور و امثال آن را كويند و در فتح و كسر آن اختلافست ناصرخسرو علوى كفته دوستى اين جهان نهنبن دلهاست * از دل خود بفكن اين سياه نهنبن شمع خرد برفروز در دل و بشتاب * با دل روشن بسوى عالم روشن شيخ نظامى كفته به ارپاى از اين پا به بيرون نهم * نهنبن بر اين ديك پرخون نهم خسرو دهلوى كفته لطيف ار شد ز سوى قطرهء آبت بديك دل * كنى بازش كسيف ار بنهى از طيبت نهنبانش نهنبيده با اول مكسور و ثانى مفتوح بنون زده و باى مكسور و ياى معروف بمعنى سخن پنهان و دفينه و هر چيز پنهان كرده و در اصل نهان بوده بوده و بود و بيد در پارسى تبديل مىيابند اين نيز مانند نهاوندره كه بمعنى چيز نهفته و در نهنبن كه بضم كفتهاند همين معنى فهميده مىشود چه سرپوش و طبق نهانكننده آن چيزند كه در ديك مىباشد و نهنبن مخفف نهانبان است نهنك جانوريست معروف كه در دريا در ميان ماهيان بحرى بمنزله شير است در صحرا و بيشه بنابراين صاحب مؤيد الفضلا كفته كه شير آبى است و آن بسيار بزرك مىشود و طولش ده پانزده كز مىكردد كويند پشتش مانند پشت كشف است و هرچه از او خوردتر بود ببلعد و در خائيدن چيزى فك اعلاى او حركت مىكند نه اسفل بر خلاف حيوانات ديكر و در رود نيل بسيار است حكيم قطران تبريزى كفته تنم بكونه نال و دلم بكونه نيل * جهان ز نيلم نال و روان ز نالم نيل چو نيل چشم من است از كريستن شب و روز * چراست