رضا قلى خان ( هدايت )
701
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و فغ و جانانه و دلدار و دلبر نيز كويند امير خسرو كفته رسيد نازك من اى نظار كى زنهار * بپوش ديده كرت جان به كار مىآيد و در اصطلاح بمعنى چيز لطيف و باريك معروفست و آن را معرب كرده به وزن ملاحت نزاكت كويند چنان كه كفتهاند نازكدلى مباد كه رحم آيدت به من * زودم بكش نكاه به اين چشم تر مكن ديكرى كفته پاس دلم بدار كه بسيار نازك است نازكبدن نوعى از رستنى باشد شبيه به بستان افروز ليكن ساقش سرخ و خوشرنك مىباشد و آن را سرخمرد خوانند و كنايه از معشوق باريكميان لطيفتن نيز خواهد بود چنان كه سعدى كفته نازكبدنى كه مىنكنجد * در زير قبا چو غنچه در پوست در پاى لطافت تو ميراد * هر سرو سهى كه بر لب جوست نازنوروز نام نوائى است از موسيقى ناسازى مخالفت است ناسپاس بمعنى ناشكر زيرا كه سپاس بمعنى شكر است ناسپال پوست انار را كويند ناسرايش زبان حال و خاموشى چنان كه سرايش زبان قال و كفتار است و آن را ناسرايان نيز كويند ناسك بكسر ثالث يكى از صاحبشريعتان كفره هند بود و مذهب طبيعيه داشته و در عربى بمعنى عبادتكننده و در راه خدا قربانىكننده آمده ناسكاليده بكسر ثالث بمعنى فكر و انديشه بىتامّل بخلاف سكالش كه مرقوم شده است ناشتا بمعنى ناهار كه از ديركاه چيزى نخورده باشد و آن را ناشتاب نيز كويند مولوى بمعنى كرسنه و شايق كفته تو ز من ملول كشتى و من از تو ناشتابم * صنما چه مىشتابى كه بكشتى از شتابم تو رئيسى و اميرى دم و بند كس نكيرى * صنما چه زود سيرى كه ز سيريت خرابم ناشك بكسر شين منقوطه قرضدار را كويند و نشنك نيز كفتهاند ناشو بفتح شين بر وزن پادو ناشونده يعنى محال و ممتنع ناشى در فرهنك رشيدى بمعنى بىوقوف و اجنبى آورده چنان كه خاقانى كفته ختم است برغم چند ناشى * بر خاقانى سخن تراشى ناغوش در برهان بمعنى غوطه خوردن در آب آمده و ليكن خطا كرده پاغوش است بباى فارسى و در محل خود كذشته ناغول بر وزن مجهول بمعنى نردبان و پلّه و زينه سقفدار كه باران بر آن نبارد ناف معروفست چون در وسط قامت است ميان هر چيزى را ناف و به عربى او را سرّه خوانند بضم و تشديد را و ناف زمين بعضى مكه معظمه را دانستهاند نافرمان رشيدى كفته كلى است كه آن را زبان بقفا كويند نافرهخته بمعنى زشت و بىادب است بخلاف فربخته كه بمعنى عاقل و باادب است نافه بمعنى مشك است كه از ناف آهوى ختائى و جينى حاصل شود كويند در آن محل كه چرا كند نافه نيندازد بلكه بجاى ديكر رود و نافه بيفكند چنان كه مسعود سعد سلمان كفته اكر چو عنبر بر آتشم بسوزى پاك * مديح يا بى از من چو بوى از عنبر نه آهويم من كز كشور دكر بچرم * نهم معطر نافه بكشور ديكر بسان بازم كش چون بدارى اندر بند * شكار پيش تو آرد چو بازيابد پر ناف هفته چنان كه مذكور شد ميان هفته است و آن سهشنبه است و سابق بر اين رسم كرده بودند كه در آنروز ملوك و امرا بمى خوردن و عشرت مشغول مىشدند و از زحمات كناره مىجستند برحسب اتفاق غره رجب در سهشنبه واقع شده و ممدوح حكيم انورى بنا بر حرمت رجب ترك عشرت مىخواست حكيم او را ترغيب بعيش و عشرت مستمرّه كرده و كفته روز مى خوردن و شادى و نشاط و طربست * ناف هفته است اكر غرّه ماه رجب است فريد الدّين كاتب در اين باب كفته غم اين غم است و بسكه ز من فوت مىشود * در بزم صدر عالم رسم سهشبنهى من نيز كفتهام و بجهته برافتادن آن رسم شكر كردهام هفته و سال ماه من جمله بسكر مىرود * شكر كه رفته از جهان قاعدهء سهشنبهى ناقوسى بر وزن طاوسى نام نوائى است از موسيقى و نام لحن بيست و ششم است از سى لحن باربد و آن را از صداى ناقوس ترسايان اقتباس كردهاند و آن را صوت ناقوس كويند چنان كه اكمل المتاخّرين ميرزا محمّد تقى كرمانى كفته عيسى ديرنشين دلبر و دل همچون دير * زلف او همچو صليب آمده دل چون ناقوس صوت ناقوس همه وصف جمال سبوح حرف ناقوس همه نعت جلال قدوس