رضا قلى خان ( هدايت )
61
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
آرد آرند آرى آريد آرم آريم تصريف مضارع مثبت مجهول آورده شود آورده شوند آورده شوى آورده شويد آورده شوم آورده شويم تصريف مضارع منفى معروف نيارد نيارند نيارى نياريد نيارم نياريم تصريف مضارع منفى مجهول نياورده شود نياورده شوند نياورده شوى نياورده شويد نياورده شوم نياورده شويم اينجا در داخل كردن نون نفى بر علامت مجهول زيادت فصاحت است و هم اين نوع فعل كاهى افاده استمرار و هميشكى دهد چنان كه در اين قول سعدى كه به حمد فرموده چنان پهن خوان كرم كسترد * كه سيمرغ در قاف روزى خورد و كاهى بدون الف دعا مفيد معنى دعا باشد چنان كه در اين قول اسير قدر حسن خود نمىدانست يار * دست اين آئينهسازان بشكند و كاهى در حالت نفى بجاى نهى استعمال يابد چنان كه در اين قول سعدى زنهار كسى را نكنى عيب كه عيب است يعنى زنهار عيب كسى مكن سيّم در بيان حال و اين عبارت از فعلى است كه دلالت كند بر زمان حال و صيغهاى اين فعل معروف و مجهول كرفته شوند از صيغهاى مضارع معروف و مجهول به داخل نمودن لفظ مى يا همى چه هركاه يكى از اين دو لفظ بر مضارع داخل شود آن را بدلالت زمان حال مخصوص كند و در صيغهاى فعل حال مجهول اولى آنست كه لفظ مزبوره را بر كلمه شود در آرند تصريف حال مثبت معروف مىآرد مىآرند مىآرى مىآريد مىآرم مىآريم تصريف حال مثبت مجهول آورده مىشود آورده مىشوند آورده مىشوى آورده مىشويد آورده مىشوم آورده مىشويم تصريف حال منفى معروف نمىآرد نمىآرند نمىآرى نمىآريد نمىآرم نمىآريم تصريف حال منفى مجهول آورده نمىشود آورده نمىشويد آوردى نمىشوى آورده نمىشوند آورده نمىشوم آورده نمىشويم و اصل در اين فعل منفى آن بود كه نون نفى بر لفظ مى داخل باشد چنان كه ذكر كرده شد ليكن بضرورت وزن روا داشتهاند كه آن نونرا از لفظ مذكور بر مدخولش نقل كنند چنان كه درين قول سعدى مها زورمندى مكن بر كهان * كه بر يك نمطى نماند جهان و نيز بنا بر همين ضرورت ميان ان لفظ و فعل مدخولش فصل جايز است چنان كه در اين قول منه خور و پوش و بخشا و راحت رسان * نكه مى چه دارى ز بهر كسان و در بعضى اشعار استادان آن فعل بجاى فعل مستقبل مستعمل است چنان كه در اين قول اسير توبه قدر شكستكى دانست * بعد از اين كاهكاه مىشكند و در اين قول صايب در آفتاب قيامت نمىشوى سيراب * ز تشنكى نشود تا دل تو آب اينجا چهارم در بيان مستقبل و اين عبارت است از فعلى كه دلالت كند بر زمانه مستقبل و صيغه واحد غايب اين فعل معروف و مجهول هم مشتق كردد از صيغه واحد غايب ماضى مطلق معروف و مجهول به داخل كردن لفظ خواهد كه علامت فعل مستقبل است و چون اين لفظ بر آن فعل داخل شود معنيش را از زمان ماضى معدول نموده بزمانه مستقبل مقترن كرداند و براى حصول باقى صيغهاى ضماير به همان لفظ بعد حذف دال بدستور مسطور لاحق نمايد ليكن در صيغهاى مجهول آن لفظ را بر كلمهء شد بايد آورد تصريف مستقبل مثبت معروف خواهد آورد خواهند آورد خواهى آورد خواهيد آورد خواهم آورد خواهيم آورد تصريف مستقبل مثبت مجهول آورده خواهد شد آورده خواهند شد آورده خواهى شد آورده خواهيد شد آورده خواهم شد آورده خواهيم شد تصريف مستقبل منفى معروف نخواهد آورد نخواهند آورد نخواهى آورد نخواهيد آورد نخواهم آورد نخواهيم آورد تصريف مستقبل منفى مجهول نياورده خواهد شد نياورده خواهند شد نياورده خواهى شد نياورده خواهيد شد نياورده خواهم شد نياورده خواهيم شد در اينجا آوردن نون نفى بر لفظ مزيّت فصاحت دارد و برعايت وزن ميان اين لفظ و مدخولش نيز فصل جايز بود چنان كه در اين قول صايب دامن افشان از سر خاكم كذشتن سهل نيست * آتش اين عشق خواهد دامن محشر كرفت و كاهى اين لفظ بر مصدر داخل كشته مفيد معنى فعل مستقبل باشد چنان كه در اين قول سعدى خدادوست را كر بدرّند پوست * نخواهد شدن دشمن دوست دوست پنجم در بيان امر و اين عبارت از فعلى است كه موضوع بود براى فرمودن كارى بكس پس اين كس مامور اكر مخاطب باشد آن فعل بامر مخاطب موسوم كردد و اكر غايب يا متكلّم بود بهر دو صورت بامر غايب ناميده شود و اشتقاق صيغه واحد امر مخاطب و مجهول نزديك بعضى از صيغهء واحد مخاطب مضارع مثبت معروف و مجهول و نزد بعضى از صيغه واحد غايب همين فعل معروف و مجهول است بحذف حرف آخر و اسكان ماقبلش و چون اين ما قبل را كسره داده