رضا قلى خان ( هدايت )

57

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

سعدى كه مجمد فرموده همى كسترانيد فرش تراب * چو سجّاده نيك مردان بر آب ديكر از كه بر كلمه براى و بس و بهر و پى بمعنى براى وارد است ديكر اى چنان كه بلفظ اى كاش و اى واى اى دريغ و اى آه ديكر ين بمعنى ياى معروف و نون ساكن چنان كه دويّمين و سيّمين و نحوهما آرايش يازدهم از كتاب فرهنك انجمن‌آرا در بيان فعل و اين در لغت بمعنى حدث كه عبارت از معنى مصدريست و در اصطلاح كلمه‌ايست كه دلالت كند بذات خود بر ان معنى مصدرى كه مقترن باشد بيكى از ازمنه ثلاثه تنبيه در حقيقت فعل اصطلاحى مشتمل بر سه چيز است معنى مصدرى و زمانه معيّن و لحاظ نسبت اين معنى بسوى آنكه بفاعل ناميده شود و از خواص آنست دخول لفظ مى و همى و هرآينه و هركز و لحوق ضماير متصّله فاعليّه و آن منقسم است باعتبار اشتقاق بر شش قسم ماضى مضارع و حال و مستقبل امر و نهى و هريك از اينها بر دو نوع است لازم و متعدّى لازم آنست كه از فاعل تجاوز نكند و بر همان تمام كردد مثل آمد و آيد و مىآيد و خواهد آمد بيا و ميا و متعدّى آنكه از فاعل تجاوز كرده واقع شود بر چيزى كه بمفعول موسوم كردد و اين نوع فعل بر دو كونه بود معروف و مجهول معروف آنست كه منسوب بفاعل باشد مانند آورد و آرد و مىآرد و خواهد آورد و بيا و ميا و اين‌كونه فعل بسبب مذكور و معلوم بودن فاعل فعل معلوم نيز كويند و مجهول اينكه از جهة محذوف شدن فاعل منسوب بمفعول بود مثل آورده شده و آورده شود آورده مىشود و آورده خواهد شد آورده بشو آورده مشو و چنين مفعول را بنا بر نيابت فاعل محذوف نايب فاعل خوانند و فعل لازم هميشه معروف باشد و بوجه انعدام مفعول و مجهول نيامده و غرض از ايراد فعل مجهول ترك ذكر فاعل است باراده تعظيم آن چنان كه در اين نثر آن زانى كشته شد يا بقصّه تحقير آن چنان كه در اين نثر اين كس دشنام داده شد يا براى اختصار بر قرينه مشهور و معلوم بودن آن و هر واحد از ماضى و مضارع و حال و مستقبل معروف و مجهول بر دو نمط است مثبت و منفى مثبت آنست كه از فاعل بظهور آيد مثالش از امثله صدر ظاهر است و منفى آنكه از فاعل بظهور نيايد مانند نيامد و نيايد نمىآيد و نخواهد آمد و نياورد و نمىآورد و نخواهد آورد نياورده شد و نياورده شود آورده نمىشود و آورده نخواهد شد و چون فاعل فعل از سه حال بيرون نبود غايب باشد يا مخاطب يا متكلّم و هريك از اينها از ده صورت خالى نبود واحد باشد يا جمع لهذا بنا بر هر فعل متصرّف هم شش صيغه مقرّرند يكى براى واحد غايب و يكى براى جمع غايب يكى براى واحد مخاطب و يكى براى جمع مخاطب يكى براى واحد متكلّم و يكى براى جمع متكلّم و اصل در اين صيغها صيغه واحد غايب است چه باقى صيغها بالحاق ضماير متّصله از همان صيغه متفرّع هستند و من جملهء آن ضمايرند براى جمع غايب ى براى واحد مخاطب و يد براى جمع مخاطب دم براى واحد متكلّم و يم براى جمع متكلّم موضوع است آمديم بر تفصيل افعال شش‌كانهء موسومه و آن مشتمل بر شش كونه است اول در بيان ماضى و اين عبارتست از فعلى كه دال بود بر زمان ماضى اول ماضى مطلق و اين دلالت كند بر آن زمان ماضى كه به هيچ قيد مقيّد نباشد و صيغه واحد غايب اين ماضى مثبت معروف كرفته شود از مصدر بحذف نون و اسكان ماقبلش از اين سبب حرف آخر آن دال موقوف با تاى موقوف باشد چنان كه درآورد و برد و آموخت و دوخت از آوردن و بردن و آموختن و دوختن يا دال ساكن بود چنان كه درآمد و زد و شد از آمدن و زدن شدن اكر خواهند كه از صيغهء مزبوره بالحاق ضماير مذكوره ديكر صيغها برارند بنا بر دفع التقاى ساكنين حرف آخر آن را بمقتضاى مقام بفتحه متحرّك سازند تصريف ماضى مطلق مثبت معروف آورد آوردند آوردى آوريد آوردم آورديم چون خواهند كه آن را مجهول كردانند بعد از اتّصال هاى مختفى بآخرش لفظ شد كه علامت ماضى مجهولست درآرند و براى حصول باقى صيغها ضماير به همين لفظ بدستور مسطور لاحق كنند تصريف ماضى مطلق مثبت مجهول آورده شد آورده شدند آورده شدى آورده شديد آورده شدم آورده شديم اكر خواهند كه اين ماضى مثبت معروف و مجهول را منفى سازند نون نفى بر صيغهايش داخل كرده همزه الف ممدود را بنا بر فصاحت بيا بدل نمايند تصريف ماضى مطلق منفى معروف نياورد نياورند نياوردى نياوريد نياورم نياورديم تصريف ماضى مطلق منفى مجهول نياورده شد نياورده شدند نياورده شدى نياورده شديد نياورده شدم نياورده شديم در اينجا آوردن نون نفى بر لفظ شد نيز جايز است و بعضى صيغهاى