رضا قلى خان ( هدايت )
5
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و مرقات اللّغة و لهجة اللّغات و لغة عربى و پارسى و تركى معا و مجمع الفرس سرورى و معيار جمالى و تحفة الاحباب و شرفنامه و فرهنك جهانكيرى و فرهنك رشيدى و برهان قاطع و برهان جامع و فرهنك فرهنك و فرهنك نعمة اللّه ديكر رساله موسوم بنحو ؟ ؟ ؟ يشتاب مؤبد هوش حكيم پارسى كه در عهد خسرو پرويز ساسانى نوشته و كرزن دانش نيز نام يافته ديكر رسالهء زرّدست افشاركه داد پويه ابن هوش آئين حكيم پارسى بروز كار شاه هرمز بن انوشيروان دادكر نكاشته و از تحقيقات فرزانكان اشراقى ايران و وخشوران باستان بيان مىكند ديكر كتاب موسوم به چشمه زندكى و زنده رود كه حكيم فرزانه زند آزرم پارسى سپاهانى هم در حكمت و اثبات بقاى روح و معرفت روان يابنده مرقوم داشته ديكر رساله موسوم بزوره باستانى كه حكيم آذرپژوه پارسى زردشتى در تحقيقات كلمات زردشت و اكوان ارضى و سماوى نكاشته است ديكر رساله صد در كه از كتاب زند و پازند انتخاب كردهاند هريك از اين كتب مشحون است بحقايق داناپسند و لغات پارسى سودمند لغات ديوان خاقانى و لغات شاهنامه كه محمد طوسى علوى زياده از سيصد سال از اين پيش در اصفهان از روى شصت هزار بيت شاهنامه كه معانى در حواشى آن مرقوم بوده نقل و جمع نموده حاضر است و ديكر فرهنك مخزن الادويه و شاهد صادق و معجم البلدان و تحفه حكيم مؤمن و تاريخ هفت اقليم و لغات وصّاف و لغات براهين العجم و لغات دبستان و غيرهم همه حاضر است كه با اين اسباب تصحيح لغات به سهولت صورت تنقيح خواهد پذيرفت كه كفتهاند ع چون معانى جمع كردد شاعرى آسان بود على الجمله پيش از شروع در ضبط لغات پارسيه مقدّماتى براى تفريق لغت پارسى و تازى از يكديكر شايسته خواهد بود كه مزيد بصيرت بينندكان شده باشد و تقديم و تاخير هريك برحسب هنكام و زمان معلوم افتد مقدّمه [ در سير لغات عربى و فارسى ] در تواريخ معتبره چنان دانسته مىشود كه آغاز پادشاهى ملوك پيشدادى هفتاد و هفت سال بعد از قضيّه طوفان نوح عليه السّلام بوده و مدّت سه هزار و نهصد و بيست و هفت سال چهار طبقهء ايشان پادشاهى داشتهاند اوّل آنها كيومرز و آخر ايشان يزدكرد پسر شهريار بوده و حكمرانى و فرمانروائى ملوك عجم همه از دولتهاى آن روزكار قوىتر و ديكران متابعت آن كرده مىكردهاند و كيومرز نبيرهء نوح عليه السلام و مامور برياست و سياست و شيث عليه السلام بنظم شريعت و آئين نوح عليه السّلام مبعوث و زمان جلوس كيومرز دو هزار و سيصد سال بعد از هبوط آدم عليه السلام بجزيرهء پرديس و كوه معروف بسرانديب بيهوده و كويند چون نوح پس از طوفان در بقاياى خلايق بزركى يافت و مردم افزودند اراضى را به اولاد و احفاد خود قسمت كرد و هريك بقسمت خود توجّه نموده اسباب رفاه خلق و آبادى بلاد فروچيدند حدودى كه بكيومرز رسيد پس از كيومرز به پسرش ايران مشهور بهوشنك انتقال يافت چون نوبت ملك به پسر او پارس افتاد بنام او ايران تمامى را پارس خواندند و زبان پارسى شايع شد و سيّم سريانى و عبرانى كرديد چه سريانى منسوبست باراضى سوريه و سريه بمعنى شامات است كه در قديم سيرىدن و سرىآك منسوب بآنرا مىكفتهاند و معنى هر دو شامى است و برخى كفتهاند كه آن مكانى بوده از زمينهاى جزيره كه نوح عليه السّلام پيش از واقعهء طوفان با اقوام خود در آن زمين سكنى مىداشته و اصحاب كشتى نوح عليه السلام همه بسريانى تكلم مىنمودهاند و در اولاد ارفحشد بن سام برقرار بوده است و عبرانى منسوب است بهبرو كه عابر معرّب آنست و بعضى كفتهاند عبرى بمعنى آن طرف است نظر به آنكه طايفه عبريان بعد از بيرون آمدن از كلدان مسكن كزيدند در زمينى كه آن طرف فرات واقع است به اين اسم موسوم شدند و عابر مشهور بهود عليه السلام پسر صالح پسر ارفحشد پسر سام پسر نوح بن لمك است و يعرب بن قحطان پسرزادهء هود عليه السلام بود و زبان عبرى را به عربى تبديل داد پسر ديكر هود برادر قالع و قحطان يقطان نام داشته و جرهم كه پدر قبيله بنو جرهم است پسر يقطان و يعرب نيز پسر قحطان بوده و معروفست كه اوّل من تكلّم بالعربية يعرب بن قحطان و يعرب بن قحطان دو هزار و هفصد و نود سال بعد از آدم مىبود و اسمعيل بن ابراهيم عليه السّلام در قبيله بنى جرهم پرورش يافته بود به زبان عربى تكلّم مىفرموده الحاصل سعت لغت عرب بسيار است چنان كه براى شير پانصد نام دارند و براى مار دويست و براى دواهى چهارصد اسم و براى سنك هفتاد اسم و در لغت