رضا قلى خان ( هدايت )

49

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

و همچنين است حال سار در چشمه‌سار و شاخسار و كوهسار و نمكسار و بر اين قياس بود حقيقت لفظ ستان بكسر سين دستور هركاه اين لفظ به اسمى ملحق شود كه حرف اخيرش غير واو مدّه و هاى مختفى باشد در اين صورت كسره سين را بر آن حرف نقل نمايند چنان كه در تركستان و ريكستان و كلستان و نيستان و آن حرف اكر واو مدّه بود اين كسره را دور كنند چنان كه در بوستان و هندوستان و اكر هاى مختفى باشد اين كسره را سلامت دارند چنان كه در لاله‌ستان و بعضى جا لفظ كلستان هم بنا بر رعايت وزن بكسر سين مستعمل است چنان كه در اين قول كليم بىنظاره كلزار چشم حيران است * نه رخنه‌ايست كه ديوار كلستان دارد ديكر دان چنان كه در ديكدان و ريكدان و سرمه‌دان و نمكدان بمعنى جاى ديك و ريك و سرمه و نمك و همچنين است حال لفظ كاه چنان كه در آرامكاه و باركاه تكيه‌كاه و لاخ در رودلاخ و سنكلاخ نكارش چهارم [ در بيان الفاظى كه مفيد معنى استفهام هستند ] در بيان الفاظى كه مفيد معنى استفهام هستند از اينها يكى آيا بمدّ الف است و اين براى استفهام حال ذى عقل و غير ذى عقل هر دو آيد چنان كه درين نثر آيا زيد سوار است يا پياده و در اين قول حافظ اى در نظر ناز تو سلطان و كدا هيچ * آيا خبرى هست ز حال دل ما هيچ ديكر چرا كه بمعنى براى چه بنا بر استفهام علّت آيد چنان كه در اين قول قتيل چرا امشب نمىآئى نمىآئى چو فردا هم و آن بعضى جا بمعنى زيرا هم آمده است چنان كه در اين قول حافظ رخ تو در دلم آمد مراد خواهم يافت * چرا كه حال نكو در قفاى فال نكو است ديكر چند و اين جائى براى استفهام عدد و شمار آيد مثلا بدين نثر از فن طب چند كتاب خوانده آيد و جائى بنا بر استفهام زمان بمعنى تا كى چنان كه در اين قول واقف چند بيكار نشينم بر تو * رخصت كريه مرا بايد داد ديكر چون كه براى استفهام كيفيت بمعنى چسان و چكونه آيد چنان كه در اين قول قتيل با بخت تيره چون بتماشاى اوردم * در شب كسى بسير كلستان نمىرود و آن بعضى جا بمعنى چرا نيز وارد است چنان كه در اين قول انورى در خفيه كر نه عزم خروج است باغ را * چون آبكيرها همه پر تيغ و جوشن است ديكر لفظ چه بهاى بيان كسره و تفصيلش اول كذشت ديكر كجا و اين بيشتر براى استفهام مكان معنى كدام جا آيد چنان كه در اين قول نظيرى كجا بودى كه امشب سوختى آزرده جانى را و كاهى بنا بر استفهام زمان بمعنى كى و مثالش در ضمن امثله استفهام انكارى در ما تحت آيد ان شاء اللّه تعالى ديكر كدام و اين نيز براى استفهام ذى عقل و غير ذى عقل هر دو آيد چنان كه در اين كدام يار بكيرم كدام سو بروم ديكر كو بواو معروف كه بنا بر استفهام مكان بمعنى كجاست و كجا رفت آيد چنان كه در اين كو فريدون و لشكر ضحّاك ديكر لفظ كه يعنى كاف استفهام و تفصيلش هم در اول نكارش يافت ديكر كى كه براى استفهام زمان بمعنى كدام وقت آيد چنان كه در اين نثر كجا بودى و كى رفتى ديكر لفظ نه بهاى بيان فتحه بمعنى لا كه متضمّن استفهام اقرارى بود بايد دانست كه استفهام بر دو كونه باشد اوّل حقيقى كه نقيض آن مقصود قايل نبود چنان كه از مثالهاى صدر واضح است و چنين استفهام باعتبار تضمن استخبار چكونكى و چندكى چيزى باستفهام استخبارى موسوم كردد دويّم مجازى كه نقيض آن مطلوب قايل باشد يعنى مقصودش از منفى مفهوم مثبت و از مثبت مفهوم منفى بود لهذا اين‌كونه استفهام در صورت اوّل باستفهام اقرارى ناميده شود چنان كه در اين قول آرزو كدام دل كه در او جاى آرزوى تو نيست يعنى هر دل كه هست در او جاى آرزوى تو هست همچنين در اين قول سعدى نه ما را در ميان عهد و وفا بود * جفا كردى و بدعهدى نمودى يعنى ما همچنان بر عهد وفا بوديم تو خود جفا كردى و بدعهدى نمودى يعنى ما همچنان بر عهد و وفا بوديم تو خود جفا كردى و بدعهدى نمودى و در صورت ثانى باستفهام انكارى چنان كه در اين قول صايب هجوم كرد چو پيرى ز وصل يار چو حظ يعنى هيچ حظ نباشد همچنين در اين قول قتيل پيرى كجا چو تو شوخى و دلبرى دارد همچنين در اين قول حزين يك صاف‌دل در انجمن روزكار كو همچنين در قول واعظ كه داند چارهء درد محبّت همچنين در قول اميد كى كسى پنهان تواند شد ز دست‌انداز مرك و حال كيست و چيست را بر لفظ چه و كه قياس توان كرد نكارش پنجم [ در بيان حرف ندا ] در بيان حرف ندا و اين بمعنى آواز كردن و طلبيدن است و هراسم ظاهر كه توجّه مسّماش طلبيده شود بواسطه يكى از حرفهائى كه مفيد معنى طلب و موسوم بحروف