رضا قلى خان ( هدايت )
356
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
خورا بمعنى لايق و سزاوار و آن را درخور نيز كويند ابو شكور بلخى كفته خوراى تو نبود چنين كار بد * بود كار بد نزد رهير بد سلمان ساوجى كفته شد قرص جوت خورش اكر چه * قرص مه و خور بود خورانت و بمعنى خورش نيز آوردهاند كه آن را قوت و آشام نيز خوانند ناصر خسرو كفته تن خوراى كور خواهد شد بتن تا كى چرى * جانت عريان است و تو بركرد تن كرباس تن صاحب فرهنك در بيت سلمان نيز بمعنى خورش كفته خورابه باباى موحده آبى ضعيف كه از پيش بندى كه بر آب بزرك بسته باشند تراوش كند عنصرى كفته ز جوى خورا به چه كمتر بكو * كه بسيار كردد بيك باره او و بعضى كفتهاند برزيكر را كويند كه همه اسباب برزيكرى را خود داشته باشد و بمعنى اندكى آب اندكى كه بدان روز كذرانند در فرهنك آمده خوران بر وزن توران نام يكى از مبارزان كيخسرو بن سياوش بوده خورد با ثانى معدوله ماضى خوردن است كه اكل كردن باشد و ديكر بمعنى چيزهاى شكسته و كوچك و ريزهريزه و اين معنى كه ضدّ بزركست بىواو نويسند ولى مشهور بواو شده بزركى ز خردى درشتى شنفت خوردوستان شاخ نازك تازه كه از تاك برآيد و آن را بسبب ترش مزكى مىخورند و ستاك نيز مىكويند و همانا باصل خورد و ستاك بوده است و بىواو دويم هم در برهان آورده خوردپز پزنده خوردنى است كه به عربى طباح كويند و آشپز كويند و آن را خوردى پز نيز كويند سنائى كفته زين سپس شايد نكويد * كر سنائى هيچ مدح زانكه ممدوح از جهان خوردى پز و بقال ماند خور مهر كويند نام شمشير سليمان حشمة الله بوده و اين نام پارسى محض است و ليكن چون تحقيق شد صاحب جهانكيرى سهو كرده است و مضمون شعر مسعود را درست در نيافته كه كفته مكر نكين سليمان بدست خسرو ماست * كه چون سليمان مر باد را به فرمان كرد و يا سليمان خور مهر نام سيفى داشت * كه ديو چونان فرمانبرى سليمان كرد خور مهر نام شمشير ممدوح مسعود بوده است نه سليمان خورند بر وزن سمند با واو معدوله بمعنى درخور و زيبا و سزاوار و شايسته باشد اندر خورند نيز كفتهاند قطران تبريزى كفته اكر بهمتش اندر خورند بودى جاى * جهانش مجلس بودى سپهر شادروان و نام روز دوازدهم بوده از هر ماه شمسى و در جهانكيرى روز يازدهم نوشته خورنكاه و خورنكه و خورنه با اول مضموم بمعنى پيشكاه ايوان كه جاى افتادن خور باشد و خورنق معرب خورنه و خور تكه است چه ملوك فارس در باركاه و پيشكاه و ايوان و برابر آفتاب نان و خورش مىخوردهاند و بسبب حرمت آفتاب در آفتاب غذا خوردن را سبب پاكى و طهارت و شرافت آن مىدانستهاند و عمارتى و قصرى ديكر براى عبادت خلوت و خداپرستى و ياد خدا ساخته بودند سه توى يعنى سه كنبد و اوطاق در داخل يكديكر و آن را سه دير مىناميدهاند و معرب آن سدير است دير در پارسى بمعنى كنبد است كه قبه معرب آن است حكيم خاقانى شيروانى كفته خواهى كه در خورنكه دولت كنى طواف * بكريز زين خرابه نادلكشاى خاك عبد الواسع جبلى كفته از خوبى و خوشى چو سدير و خورنكه است * مشهور در مداين و معروف در كور مؤلف كويد كه قصر خورنق كه نعمان بن امرء القيس براى بهرام كور ساخته بود بس مشهور است ولى محل آن مبهم مانده آنچه بتحقيق پيوسته در حيزه كه شهرى از بناهاى نعمان بوده ساخته شده و حيره بر ساحل بحر عمان فارس ممتد به اراضى كوفه بوده و نعمان صاحب حيره ترك ملك كرده رهبانيت كزيده آن ابنيه نيز بتدريج ويران و جز نامى از آن در كيتى نماند و آن را نعمانيّه مىناميدند خوره به همه معانى در خرّه كذشته مرقوم شده و خوره اردشير يكى از خورهاى فارس بوده و ايراهستان يعنى سواحل در آن بوده و ايراه را عرب معرب كرده بالحاق قاف عراق خوانده و نام مرضى است كه آن را آكله و جذام خوانند نعوذ باللّه منه خوزان نام پهلوانى معروف كه خوزان اصفهان از اوّل آباد كرده اوست و شهريست در خوزستان عطار كويد مرا در خوزان مهربانى است * كه باغ خاص شه را پاسبانيست خوز بر وزن روز ولايتى است از فارس و منسوب بدانجا را خوزى و خوزستانى كويند