رضا قلى خان ( هدايت )
318
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و در فصل سين كفته سرخاب مرغابى است سرخ رنك كه در آب شنا كند حكيم سنائى كفته آن نباشد ولى كه چون سرخاب * رود از بهر آب بر سر آب تواند آشنا كردن چكاوك بمعنى سرخاب كه از جنس بطان است صحيح است اما ابو المليح از جنس بتان نيست كه مانند بط شنائى كند چنان كه حكيم سنائى كفته است و در جهانكيرى خود آورده كى تواند كه همچو باغ چكاو * بزند غوطه در ميانهء آو و اللّه اعلم و چكاو و چكاه و چكاوه موضعى است از كوشه كمان كه كره در آنجا واقع شود چكره و چكله بفتح قطرهء ريزه كه از آب جهد و آن را به عربى رشحه كويند مولوى معنوى كويد هفت دريا اندر و يك قطرهء * جملهء هستى ز موجش چكرهء پاى آهسته نه كه نانجهد * چكلهء خون دل بهر ديوار و درين ايام بين العوام بچكه معروف است مصدرش چكيدن است چكس با اول مفتوح بر وزن قفس نشينه باز و باشه و آن را چكسه بر وزن عطسه نيز كفتهاند بچكسه باز نيايد چو اوج كيرد باز و بمعنى كاغذى كه زره مشك و عنبر در آن پيچد انورى كفته بنشست و يكى كاغذك چكسه برون كرد * حاصل شده از كديه بجوجو نه بمثقال و چكسيدن بر وزن طلبيدن بمعنى خجلت و شرمندكى مولوى كفته نكاحى مىكند با دل بهر دم صورت غيبى * نزايد كر چه جمع آيند صد عنّين و استردن صور اول شده جاذب چو عنّين شهوت كاذب * ز خوبان نيست عنّين را بجز بخشيدن و چكس چكش بفتح اول و ضم ثانى بر وزن خمش افزارى بود زركران و آهنكران را و آن را به عربى مطرقه كويند چكميزك بفتح اول و سكون ثانى يعنى چكهچكه مىزيدن و شاشيدن و آن مرضى است كه بول آدمى قطرهقطره چكد و آن را به عربى تقطير البول كويند چكن و چكين بفتح اول و كسر كاف عربى نوعى از كشيده و زركش دوزى و آن پارچه را كه چكن دارد چكن دوزى خوانند شمس طبسى كفته دوش بكردون زر كشيده كله كفت * تا چه كنم هفت ترك پرزچكين را و چكين يعنى كشيده كمال اسمعيل كفته خروسوار سحرخيز باش تا سر و تن * بتاج لعل و قباى حكن بيارائى اين دو لغت كه مذكور شد از اصل تركيست ولى در پارسى استعمال كردهاند چكيده معروف و كرز را نيز كويند كه عمود باشد شمس دهستانى كفته چكيده توز مغزيلان كند اعلام * حسام تو ز سر دشمنان دهد پيغام و بالضم بمعنى مكيده كه چسبيد و چوسيده و جوشيد و جشيده نيز كويند چكيدن مصدر آنست مولوى كفته پستان آب مىچكد ايرا كه دايه اوست * طفل نبات را طلبد دايه جابجا و در اينجا مىچكد بمعنى مىمكد است نمايش يازدهم در جيم پارسى با كاف پارسى چگال بر وزن شكال هر چيز كران و سنكين و كثيف بر هم نشسته رضى الدّين نيشابورى كفته پيش طبعش كران هواى سبك * پيش حلمش سبك زمين چگال چگامه همان چغامه و چامه است كه قصيده باشد بشهريار رساند سبك چگامهء من چگانى بالفتح و ثانى مشدّد و كسر نون نوعى از خربزه شيرين است كه از شدت شيرينى و حلاوت چسبنده است و در شيراز چيز چسبنده را چكنه كويند چگك و چگوك بضمّتين كنجشك كه چغك و چغوك نيز كويند شمس فخرى كفته اكر كند طيران در هواى همّت تو * ز چنك شاهين باز آورد شكار چكوك آنكه شهباز همتش كه صيد * كركس چرخ بشكرد چو چكوك چكل بكسرتين شهريست بتركستان منسوب بدانجا را چگلى كويند و بخوبروئى و تيراندازى معروفند بزركى كفته اين لاله رخان كه اصلشان از چكلست * يا رب كه سرشت پاكشان از چه كل است چگل از بلاد تركستان است و تا شكند و خلخ و تراز و سراى و فرخار و فرغانه و فباه و يغما نيز از اجزاى تركستان است ختا و ختن و چين مملكتى ديكر است و شهريار كند و قرقيز و آقشهر از بلاد ختن است و يار كند از ساير بلاد احسن و دار الملك است و دوازده هزار خانهء آباد در آن است چكندر بضمّتين همان چقندر كه مذكور شد نمايش دوازدهم در جيم پارسى با لام چل با اول مفتوح و سكون ثانى بندى كه از چوب و كاه