رضا قلى خان ( هدايت )

193

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

آن داروها را توابيل و ابزار كويند و ابازير جمع آنها است و بوى فروش عطار را كويند بوزكند بضم اول و كاف مفتوح بمعنى ايوان و خانه است بوزمه بضم اول بمعنى بوزمند است كه همان كياه خوش‌بو باشد بوزنه و بوزينه و بوزنينه هر سه بيك معنى است و آن جانوريست معروف كه ميمون كويند و بسيار زيرك و هوشيار است حكيم خاقانى كفته شعر بريش تيس و به بينى بيل و غبغب كاو * بخرس رقص كن و بوزينهء لعاب مولوى فرموده شعر بر خوان شيران يك شبى بوزينهء همراه شد * استيزه رو كر نيستى او از كجا شير از كجا بوزه بر وزن روزه شرابى است كه از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النّهر و هندوستان بسيار خورند مولوى كفته شعر ز نور عقل كل عقلم چنان دنك آمد و خيره * كز آن معزول كشت افيون و بنك بوزه و شيره بوستان افروز و بستان افروز همان كل تاج خروس است كه مرقوم شد بوسليك بضم اول و فتح ثالث و لام به تحتانى رسيده نام مقامى است از دوازده مقام موسيقى بوس و بوسه معروف است و اصل آن بوسيدن است بضم اول و اعراب ضم ان را فتح كرده بوس كويند و در لغت خود درآورده‌اند و تصرف در اين كار مطبوع راحت انكيز شيرين بمعنى عذاب و سختى نزديك شده است فردوسى كفته بسائيد مشكين كمندش ببوس * كه بشنيد آواز بوسش عروس بوش بفتح اول بر وزن روش بمعنى تقدير ازلى است حكيم فردوسى كفته شعر هرآن چيز كو ساخت اندر بوش * برآنست چرخ روان را روش همو كفته نوشته چنين بودمان در بوش * برسم بوش اندر آمد روش با اول مفتوح بثانى زده بمعنى كرّ و فر و خودنمائى آمده مولوى كفته شعر چه جاى مال و چه نام نكو چه حرمت و بوش * چه خانمان سلامت چه اهل و چه فرزند هم در مثنوى كفته شعر خطبهء شاهان بكردد وان كيا * جز كيا و خطبه‌هاى انبيا زانكه بوش پادشاهان از هواست * بارنامهء انبيا از كبريا است و بفش تبديل بوش است چنان كه كذشت و بضم اول و كسر ثانى بمعنى بودن و هستى است و به سكون ثانى دوائيست كه از در بند مىآورند و آن را بوش دربندى مىنامند و از آن شياف ساخته در رمد به كار مىبرند و ورمها را نيز تسكين مىدهد بباى پارسى نيز صحيح است بوشاد بر وزن پولاد شلغم خام را كويند بوشاسب و بوشباس با اول مضموم و واو مجهول بمعنى خواب ديدن باشد كه آن را بتازى رؤيا خوانند زراتشت بهرام كفته نه در بيدار كفتم نه ببوشاسب * نكويم جز به پيش تخت كشتاسب هم او كفته شعر بشد در زمان در بر خواب كوى * خردمند همسايهء نيكخوى جهانديدهء پير اخترشناس * به دو باز كفتم من اين بوشباس بوشنج بر وزن هوشنك صاحب برهان كفته نام قصبه‌ايست از خراسان و معرب آن قوشنج است و اين قول عارى از تحقيق است مؤلف تاريخ هرات كفته نخستين شهرى كه در آن اراضى بنياد يافت شهر پشنك است و آن در چهار فرسنكى هرات بوده و پشنك را معرب كرده فوشنج خواندند و جمعى را اعتقاد آنكه آن شهر را هوشنك بن سيامك ساخته و هرات بعد از آن آباد شده و بانى آن زنى شميره نام از نژاد كيومرس بوده و آن شهر را چنان ساخته كه شهر كهن دز در ميان آن واقع شده تا اكنون بارها خراب شده و بار ديكر آباد شده و اللّه اعلم بوف با اول مضموم مرغى است به نحوست معروف و آن را كوف و بوم نيز كويند و بجغد مشهور است و بيشتر در ويرانها آشيانه كند ابن يمين كفته شعر تو باز سدره‌نشينى فلك نشيمن تست * چرا چو بوف كنى آشيان بويرانه سعدى كفته كس نيايد به زير سايهء بوم * كر هماى از جهان شود معدوم بوفروش عطار و مشك فروش را كويند بوك بضم اول بر وزن سوك مخفّف بود كه و باشد كه است كه در هنكام تمنّا اظهار كنند و در عربى عسى و لعلّ كويند و در بو مرقوم شده ابن يمين كويد شعر تو هم ابن يمين برين مىباش * مكذران عمر خود ببوك و بكاش و آن را بوك و مكر نيز كويند حكيم انورى كفته شعر بر بوك و مكر عمر كرا مىمكذاريد * خود محنت ما جمله ز بوك و مكر آمد