رضا قلى خان ( هدايت )

16

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

سر اين رشته دراز از كف كذاشته خواهد شد آرايش چهارم در بيان بعضى اشتباهات در لغات برهان و خطائى كه ديكران را دست داده اسكندريّه شهريست از توابع مصر بر كناره درياى روم صاحب برهان نوشته شهريست در كنار درياى فرنك استخر نام قلعه‌ايست مشهور در فارس بسين و تاء پارسى و بصاد و طا معرّب در برهان اسطخر نوشته مصحّح برهان كفته كه از مخترعات اوست چنان كه عادت او است انجكك به وزن مردمك حبّه باشد شبيه بدانه امرود و مغز آن سپيد با دندان آن را شكسته بخورند در برهان نوشته خاصيّتش آنست كه هرچند فراش خيال جاروب سنبل برجل خرسك ريش زند از پوست آن پاك نتوان كرد مصحّح برهان كويد از لفظ فراش خيال تا آخر ترجمه لغت بيمعنى و مخبّط است چون در ده نسخه همچنين بود تغيير نيافت فقير مؤلف كويد جاروب سنبل تصحيف شده جاروب سبيل است و از جل خرسك ريش را كنايه منظور داشته حاصل معنى برهان اين است كه پوست آن بر ريش خورنده مىافتد و فراش خيال بجاروب سبيل نمىتواند آن را پاك كرد و فى الواقع بيانى بيمزه فرموده و مطايبتى خنك كرده مع هذا بيمعنى است و انچكك زبان شيرازيست فارسى آن دانك افزونك و معرب آن دانج ابروج است كذا فى المخزن اندلس بفتح اوّل و سيّم و ضم چهارم الكه‌ايست از مضافات مملكت اسپاتيول كه سلطنتى است از فرنك كه در زمان عبد الملك ابن مروان بدست سپاه اسلام مفتوح شده و مورّخين عرب همه آن ولايت را اندلس خوانند و تفصيل آن در اين كتاب نكارش خواهد يافت در برهان آمده كه اندلس بضم اول و ثالث و لام و سكون ثانى نام شهريست در حدود مغرب و نام جزيره‌ايست بر بالاى كوهى و در تحقيق لغت مسامحه تمام كرده است چشان همان پشانست كه سابقا مرقوم و حقيقت آن معلوم شده چهار پايك نام مرضى است كه آن را به عربى قمقام كويند و صاحب برهان چهار بامك نوشته يا را ميم خوانده چخى يعنى ستيزه كنى و دم زنى و بفتح جيم پارسى و كسر خاء و حركت يا است و در برهان كويد بكسر و سكون ثانى و ياء تحتانى به اين معنى است و اين ضبط خطاست زيرا كه اكر حرف دويم ساكن باشد و يا نيز ساكن در اين صورت تلفّظ محال شود و چخيدن مشهور است چكاك در برهان كفته به وزن هلاك بمعنى پيشانى آمده كه عرب ناصيه كويد و مؤلف كويد اين خطاست چكاد و چكاده بمعنى تارك يعنى ميان سر است آن هم بمعنى پيشانى نيست ديكر كفته بمعنى قباله‌نويس است اين نيز خطاست چه صكّاك مشدّد بمعنى قباله‌نويس است و صك معرب چك است و عربى است ديكر كفته چكاك كسى را كويند در و كوهر سوراخ كند اين هم غلط است آن حكاك است و عربى است ذراقن بضم و تشديد را و كسر قاف و نون در آخر بمعنى خوخ يعنى شفتالو است و آن نيز لغت شامى است چنان كه مرقوم شد و صاحب برهان نوشته درافس بر وزن حوادث بلغت اهل شام شفتالو و در دنبال آن نوشته در افق بر وزن خلايق بلغت شام شفتالو را كويند ديماس بمعنى پوشيدكى و خانه حيوانات كه در زير زمين پنهان باشد در قاموس ضبط است در برهان آورده كه ديماس بر وزن ريواس ترجمه توضيح باشد كه از واضح شدن و ظاهر كرديدنست و در هيچ كتاب عربى و عجمى به اين معنى ديده نكرديده دوفص بلغت اهالى مغرب پياز است كه به عربى بصل كويند و در برهان نوشته كرد و فص و فا را كه حرف سيم است قاف خوانده و حرف اول و سيم را كه مفتوح بايد مضموم نوشته كوليس و صاحب قاموس تصريح كرده‌اند كه دو فص بفتح اول و سكون ثانى و فتح فاست زاوش و زاوش اول بفتح شين و ثانى بضمّ هر دو واو مانند كاووس نام ستاره مشتريست و صاحب برهان در حرف را نوشته رشك بفتح بمعنى غيرت و حسد معروفست صاحب برهان نوشته بمعنى غيور و عجب و تكبر هم آمده و كر مىباشد كه عربان صواب كويند و بضم اول عقرب و كژدم و بكسر تخم شپش را كويند و در اين بيان چند است اول آنكه كفته رشك بفتح كرمى است و اين خلاف جمهور ائمه لغت است زيرا كه در فرهنكها رشك بكسر بمعنى تخم شپش است و آن غير كرم است دويم آنكه كفته كرم مذكور را عربان صواب كويند