رضا قلى خان ( هدايت )
145
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
باز بمعنى باج و خراج كذشت تكرار نخواهد شد بازا بالف كشيده نود استير باشد صاحب برهان كفته كه بموجب قرار دادهء زراتشت بهرام هر استيرى چهار مثقال است ديكر بمعنى بازآى است يعنى باز بيا چنان كه كفتهاند ع بازآى كه بىصبر و قرارم بينى شعر بازآى كه از غم تو ما را * چشمى و هزار قطره آبست بازار بمعنى دكه و بازار مشهور است و پارسى صرف است و بمعنى رواج و رونق و اعراب در آن نيز تصرّف كردهاند الف را با يا بدل كرده بيزار كفتهاند و پارسيان را از بازار خود بيزار ساخته و بيازره بر آن جمع بستهاند و بازارى و بازار كرد مردم بىتمكين و لاابالى را كويند حكيم سنائى در مدح سلطان كفته شعر نيست با جودش از پى مقدار * سيم بازار كرد را بازار ديكر بازار و روزبازار بمعنى رونق است چنان كه كفتهاند ع روزبازار كل و نسرين است و سوداكر چنان كه بفتح سين مشهور است غلط است زيرا كه سودا در عربى بمعنى سياهى است و با تاجر و بازار كان مناسبتى ندارد و سوداكر لفظ فارسى است و بضمّ سين است يعنى سودكننده و كر و در بمعنى صاحب است يعنى صاحب سود من كفتهام شعر سر و جان خاك اين بازار كردم * زهى سودا كه در اين كار كردم بازاركان با كاف فارسى و الف كشيده سوداكر را كويند منوچهرى كفته شعر كه بكتف بركرفت چادر بازاركان * روى بمشرق نهاد خسرو سيّاركان ع باده فراز آوريد چارهء بيچاره بازافكن با فا و كاف بمعنى ژنده و پينهء باشد كه بر قفاى كريبان جامه دوزند و بازپس افكنند صاحب برهان كويد فقيران و درويشان بر جامه و خرقه دوزند و بعضى سپاهيان نيز بر پشت كريبان جامه دوزند و آن را پينه و در پى نيز نامند و بتازى رقعه كويند يعنى پاره حكيم خاقانى كفته شعر دلقش هزار ميخى چرخ و بچسب خاك * باز افكنش ز نور و فراويزش از ظلام سامانى كفته باز افكن همان رقعهايست كه بر پشت لباده و جامه دوزند و در جهانكيرى بمعنى مطلق رقعه و خرقه كه بر جامه دوزند آورده و اين خطا است و صحيح معنى اول است ليكن بطريق مشابهت و مشاركت پينه در معنى رقعه بر مطلق رقعه و خرقه اطلاق توان كرد حكيم خاقانى كفته شعر كرده ز رداى عالم الغيب * باز افكن خرقه و بن جيب باژبان با ژاى فارسى و باى ابجد بر وزن كاردان كسى را كويند كه باژ و خراج از مردم مىكيرد و او را باژدار هم كويند بازپيچ مهرهء چند است كه در كهوارهء طفلان آويزند تا كودكان با آن بازى كنند و به عربى داءداه كويند شهيدى كفته ع عقد ثريّا نشود بازپيچ در سامانى كفته چوبى چند است كه بر يكديكر بند و كرباسى بر روى آن افكنند كه بدل كهواره كودك باشد و در فرهنك همان ريسمانى را كفته كه در جشن و سور بر شاخهء درختى بندند و بر آن نشينند و در هوا آمدوشد كنند فخرى كفته ع امن و عدل و استقامت در هواى ملك تو * باد چون بازى كران بازىكنان در بازپيچ در فرهنك سامانى بادپيچ بدال مهمله كفته و اين معنى با حركت در هوا انسب است و رشيدى بادپيچ را اصح دانسته است بازخشين بكسر سيم و فتح خاى نقطهدار و شين قرشت بتحتانى رسيده و بنون زده نوعى از باز باشد كه پشت آن سياه و تيره رنك و چشمهايش سرخ بود و اينكونه باز را تركان قزل قوش خوانند و بسيار قوى و شكاريست و آن را خشينه نيز كويند در شعر شعرا بسيار مذكور شده است بازدار بر وزن رازدار برزيكر و زارع و ميرشكار و دارندهء باز و كسى كه مردم را از كارى و چيزى منع كند و بازدارد و امر ببازداشتن نيز هست بازدارش بكسر شين ممانعت كردن كسى را از كارى بازداشتن و محبوس كردن باژدان بمعنى ظرفى كه باژبان هرچه از مردم زر باژكيرد در آن ريزد بازركان مخفّف بازاركان است و نوشته شد كه آن را سوداكر بضمّ سين نيز كويند يعنى نفعآور بازرند سينهبند طفلان و پستانبند زنان را كويند و آن را بازرنك نيز كويند حكيم ديولى سندى كفته شعر مطرب ناهده پستانت برقص * چون درآيد دل مرّيخ برد بازرنك از مه و خورشيد كند * بازرنك از مه و خورشيد برد بازكشا بضمّ كاف فارسى و شين نقطهدار بالف كشيده قوّت مميّزه انسانى را كويند بازكونه بر وزن و معنى واژكونه است يعنى برعكس و آن را