رضا قلى خان ( هدايت )

115

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

كفته‌اند بمعنى آميختن بوده و بمجاز بر رشته كشيدن جواهر و امثال آن اطلاق كنند و بمعنى پر كرده شيخ نظامى فرموده شعر كذارنده صرّاف كوهر فروش * سخن را بكوهر برآموده كوش امير خسرو دهلوى كفته شعر ديكرباره در جنبش آمد نشاط * برآموده شد خسروانى بساط رشيدى كفته كه صاحب جهانكيرى شعر خسرو را بمعنى آراستن سند كرده ليكن اثبات غير مقرر بكفتار متاخرين نشايد كرد خصوصا امير خسرو چه وى در هند نشو و نما يافته چنان كه صاحب جهانكيرى در لغت چكاوك بر او مؤاخذه كرده و در آنجا مرقوم خواهد شد آموزكار بكاف فارسى بمعنى آموزنده و معلم و استاد حكيم فردوسى كفته شعر هرآن‌كس كه كويد كه دانا شدم * بهر كونه علمى توانا شدم يكى نغز بازى كند روزكار * كه بنشاندش پيش آموزكار آموزكار و خشوران يعنى معلّم فرستادكان و آن لقب هوشنك شاه پسر سيامك بوده كه در حكمت خردپسند نامه‌ها تصنيف و تاليف كرده و او را صد و خشور نيز كويند از فرهنك دساتير نقل شد آمه بر وزن نامه بمعنى دوات نويسندكى است و بمعنى پشتهء هيزم نيز كفته‌اند آميز و آميغ بمعنى آميزش و مباشرت و مجامعت آمده اسدى كويد شعر چو دريافت دلدار آميغ جفت * بباغ بهارش كل نو شكفت هم در منع كثرت مباشرت كفته شعر بسى كرد آميغ خوبان مكرد * كه تن را كند لاغر و روى زرد و در فرهنك دساتير آمده كه آميزه بمعنى مزاج و طبيعت و آن عبارتست از قوتى كه موجود باشد در جسم و آن قوت را شعور نبود به آنچه از وى صادر شود و آميغ در فرهنك دساتير بمعنى حقيقت است كه در برابر و مقابل مجاز است و آميغى يعنى حقيقى چون الف و ها در پارسى قريب المخرج‌اند آن را هاميغى نيز كفته‌اند آميزه به وزن پاكيزه بازاى پارسى مردمى كه موى ريش ايشان سفيد و سياه شده باشد بپارسى دو مويه نيز كويند و به عربى اشمط خوانند و بمعنى آميخته نيز آمده يعنى چند چيز مخلوط شده و ترجمهء لفظ مركب كه مقابل بسيط است آميغ و آميغه بمعنى حقيقت و آميختن و آميزش و مباشرت باشد و مياميغ يعنى مياميز حكيم فردوسى كفته شعر مياميغ با راستى كجروى * كهن چيز باشد بديدار نوى آميغى مرقوم شد كه بمعنى حقيقى است و هاميغى تبديل آنست آن را هايبغى نيز كفته‌اند نمايش سى و دويم در الف غير ممدوده با ميم ام بفتح اول و سكون ثانى ضمير متكلم است و مركب استعمال نمايند همچو جامه‌ام و خامه‌ام كه در مقدمات لغت كذشت و بمعنى مرا و هستم نيز آمده است و بكسر اول بمعنى اين باشد كه عرب هذا كويند مثل امروز و امسال كه يعنى اين روز و اين سال فرّخى كويد شعر پار آن اثر مشك نبودست پديدار * امسال دميد آنچه همى خواسته‌ام پار و شواهد بر اين معنى بسيار است اماج در الف ممدوده مرقوم شد اماره به وزن اشاره بمعنى شماره نيز مرقوم شده امد با اول مفتوح بثانى زده بمعنى هنكام و زمان و وقت است حكيم سوزنى كفته شعر اين دستكاه لقمهء تو دير برنداشت * امد جدائى آمدوشد دستكاه شك امروت به وزن و معنى امرود است به تبديل تا و دال است و به تبديل ميم و نون انرود و باضافهء ما بعد از نون انبرود نيز آمده صاحب جواهر الحروف از صاحب كامل التعبير اين منظومه را بشهادت آخر آورده شعر انبرود است مايهء شادى * مال قيد است و محنت آزادى و امروت مخفف امروزت هست و امرو نيز مخفف امروز است امشاسپند و امشاسفند و امهوسپند و امهوسفند با اول مفتوح بثانى زده و سين موقوف فرشته باشد كه آن را سروش نيز كويند زراتشت بهرام پارسى يزدانى كفته شعر ز امشاسپند آنكه بكزيده‌تر * بنزديك يزدان پسنديده‌تر هم او كفته شعر همه قد و بالاى امهوسپند * بياراسته همچو سرو بلند اميا و اميان با اول مفتوح در برهان بمعنى هميان آورده نمايش سى و سيم در الف ممدوده با نون آن بر وزن جان در فرهنك و برهان بمعنى وقت و هنكام