ابو القاسم سلطانى
90
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
Code - 259 مزمار الراعى ( حنين ، ابو ريحان ) Alisma plantago - Aquatica L . Auct گياهى است كه ديوسكوريد آن را السما [ اين واژه در دياسقوريدوس المسا و در ابن بيطار العما آمده است ] Alisma ناميده است وى مىنويسد : برخى آن را طاماسيون و بعضى لورن ناميدهاند گياهى است كه برگ آن شبيه به برگ بارهنگ ولى باريكتر و منحنى به طرف زمين و بىگره و درازاى آن بيش از يك ذراع و بر اطراف آن سرى عمودى شكل و بر آن گلهاى سفيد مايل به زرد و ريشه آن شبيه به خربق سياه ، نازك ، خوشبو ، تند و رطوبت چسبنده است . رويش گياه در مكانهاى آبدار مىباشد خوردن يك تا دو درهم از ريشه آن با شراب پادزهر خرگوش دريائى [ ارنب بحرى حيوانى است صدفى شكل مايل به سرخى . . . و سر او به در صلابت مانند سنگ ( تحفه حكيم مومن ) از تيره Cephalopodes از خانواده [ Sepiides و سم نوعى قورباغه كه به آن فرونوس گفته مىشود و پادزهر ترياك است . خوردن آن به تنهائى يا با هموزن خودش دو قوا دردهاى متواتر شكم را آرام مىنمايد و در زخم رودهها و در پارگى عضله ، درد رحم سودمند بوده و بازكننده خون قاعدگى ، بندآورنده اسهال و ضماد آن مسكن ورمهاى بلغمى است ( ترجمه از دياسقوريدوس 305 ش 145 ) . مزمار الراعى ، حنين داماسيون را مزمار الراعى تفسير نموده است ( صيدنه عز 577 ) . زمارهء الراعى طبيعت آن گرم و خشك است احتمالا در اول دوم ، آرامكننده هيجان است جالينوس جوشانده آن را در روغن ، خردكننده سنگ كليه دانسته و بعضى گفتهاند كه در زخم امعاء و دردهاى متواتر شكمى ، درد رحم موثر ، زيادكننده پيشاب و خون قاعدگى است و در فتوق [ اين واژه در مراجع ديگر فواق آمده كه به معنى سكسكه مىباشد ] سودمند است . خوردن يك يا دو مثقال آن در سم ارنب بحرى و ترياك و غير آن مفيد است ( ترجمه قانون عب 312 ) . ابن سينا در فصل ميم نيز تحت عنوان مزمار الراعى مىنويسد : در اورام [ اصل اوجاع بوده كه با مراجعه به قانون چاپ تهران كه در حاشيه آن به اورام تصحيح شده است اصلاح گرديد ] نرم و سخت احشاء مفيد است ( تت قانون عب 364 ) . " آذان العنز " در مفردات شريف در مزمار الراعى آمده و در حرف ميم ذكر مىشود ( ابن بيطار ج 1 - 18 ) مزمار الراعى كه زمارهء الراعى نيز ناميده مىشود . ديوسكوريد در سوم [ مقاله سوم ] مىنويسد السما [ در متن العما مىباشد ] برخى آن را طاماسيون و بعضى لوزن ناميدهاند . گياهى است كه برگ آن شبيه به برگ بارهنگ ولى باريكتر . . . [ در مقابله كاملا با نوشته ديوسكوريد تحت عنوان السما مطابقت دارد فقط در اواسط بحث جملهاى از جالينوس آمده مىنويسد : جالينوس در سادسه گويد آزمودهام كه خوردن جوشانده آن خردكننده سنگ كليه است كه حتما جمله در چاپ جابجا شده است ] . ابن سينا گويد . . . ( ابن بيطار جلد 4 ص 155 ) .