ابو القاسم سلطانى

193

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

روغن بابونه : گل خشك بابونه را با ده برابر وزنش روغن زيتون يا كنجد يا خشخاش مخلوط نموده 2 ساعت آن را كنار آتش دم مىنمايند و گاه‌گاه به هم مىزنند و پس از 24 ساعت با فشار صاف مىنمايند اين روغن به‌طور موضعى براى رفع قولنج و دردهاى رماتيسمى به كار مىرود . روغن بابونه كافورى : از اضافه كردن كافور كوبيده به نسبت يك در ده به روغن بابونه به دست مىآيد كه آن را صاف نموده و به عنوان محرك ، آنتى اسپاسموديك و ضد نفخ به‌طور موضعى مصرف مىنمايند . اين گياه در كشورهاى عربى به بابونج ، قراص ، مشرف ، بابونج عطرى و در سوريه به بهارنبيل ، بابونق و بابونج رومانى معروف است . ناسازگارى : فرآورده‌هاى گياه با تانن ، املاح نقره ، جيوه ، سرب ، سولفات آهن ناسازگار است . ( 1 * ) - Anthemos ( 2 * ) - Khamaimelon در اصل خمايملن ( 3 * ) - خروسوقاليس در اصل خروسوقولى Khrusoqallis به معنى زيباى طلائى ( 4 * ) - منظور بابونج ابيض يا بابونه شيرازى ( 5 * ) - منظور بابونه رومى ( 6 * ) - ايلاوس : ايلاوس تنگى يا انسداد روده كه موجب منع عبور ثفل از آن مىشود ( جواهر الحكمه ) قولنج ايلاوس lleus - lleac passion ، قولنج در اصطلاح اطباء عبارت است از وجع صعب كه حادث مىشود به سبب احداث براز با ريح غليظ در روده ، هرگاه احداث شود در امعاء دقاق [ روده باريك ] او را ايلاوس نامند ( ميرزا حيدر على ) ( 7 * ) - جرب متقرح Running scall , Ringworm tetter , Moist tetter ( 8 * ) - حماى دايره ، حمى نافض ، حمى الرعد ، تب لرز Ague intermittent fever ( 9 * ) - حمى يوم ، حماى يوم عبارت است از تب ساده اصلى كه رفتارش كوتاه و انتهايش به شفاست ( مطلع الطب ) Exterme lassitude ( 10 * ) - حمى دق ، حماى دقى ، السخونه الرفيعه Hectic fever ( 11 * ) - ابيالوس ، زمهريرى ، حماى دايره ، تب لرز ( 12 * ) - در اصل غرب منفجر - ورم ماق اكبر عين ، ورم كبس الدمعى ، dacryocystitis Anchilops ، غرب به معنى ناسورى است كه در گوشه فراخ چشم پديد مىآيد و به صورت زخم كوچكى است كه در آن چرك جمع مىشود ( بحر الجواهر ) . رازى در الحاوى بيمارى غرب را كه هنوز سر آن باز نشده باشد اسيلوفس و اگر سر آن باز شده باشد انفيلوقس ناميده است ، آبسه‌اى است كه بين گوشه داخلى چشم و بينى تشكيل مىگردد و گاهى به صورت فيستول درمىآيد .