ابو القاسم سلطانى
190
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
. گلها منفرد و در انتهاى ساقه گلدار ظاهر مىشود در هر طبق گلهاى زبانهاى ماده سفيدرنگ در اطراف و گلهاى لولهاى به رنگ زرد در قسمت مدور وسط طبق گل قرار دارد . نوع وحشى آن در اسپانيا و ديگر مناطق كنارههاى مديترانه ، فرانسه و ايتاليا يافت مىشود . كشت اين گياه باعث دو برابر شدن گلهاى آن شده و گلهاى مركزى زردرنگ آن قسمتى به رنگ سپيد درمىآيد . گياه در ايران رويش ندارد در بازار ايران به نام بابونه رومى مشهور است كه ترجمه نام انگليسى و فرانسوى آن است . ديوسكوريد اين گياه را انثمس 1 * ناميده و اصطفن و حنين آن را بابونج تفسير نمودهاند . ديوسكوريد گويد : انثمس را لوقنثمن ، ارنثمن ، خمامائى ملون 2 * ميلنثمى ، خروسوقليس 3 * نيز ناميدهاند و آن سه نوع است و اختلاف آنها فقط در رنگ گل است كه به رنگهاى سفيد 4 * ، طلائىرنگ 5 * و ارغوانى مىباشد ، شاخهها كوچك به اندازه يك وجب و شبيه به شاخههاى نمس مىباشد . برگها كوچك ، نازك ، پركرك و سر آنها گرد است . گل و ريشه گرم و لطيف است و تناول آن و يا نشستن در جوشانده آن خون قاعدگى را باز نموده و زايمآن را آسان و سرعت بخشيده ، ادرار را زياد و سنگ را خارج مىكند . در نفخ و قولنج ايلاوس 6 * و يرقان سودمند است درد كبد را از بين مىبرد و به صورت ضماد آن را در ناراحتى مثانه به كار مىبرند ، ضماد انواع آن جرب متقرح 7 * را از بين مىبرد ، جويدن آن در آفت و ماليدن روغن آن در حميات دايره 8 * سودمند است و بهتر است كه برگ و گل را پس از جمعآورى و خشك كردن و كوبيدن به صورت قرص درآورده و نگاه دارند اما ريشه را پس از خشك كردن نگاهداشته و به هنگام نياز آن را با اونومالى مىنوشند ( ترجمه از دياسقوريدوس م - 3 - ش 131 ص 299 ) . جالينوس در مقاله سوم از ادويه مفرده گويد بابونج در رفع خستگى بيش از هر داروى ديگر موثر است درد را تسكين داده در تمدد اعضاء در صورتى كه شديد نباشد سودمند است و در تجربتين آمده است كه رايحه بابونج العطر شبيه به بوى سيب است ( تت جامع مفردات ج 1 ص 74 ) . مادهها را تحليل كند ، مسامها را فراخ كند ، مغز را قوى كند و همه اندامهاى عصبانى را و روغنش نيز سختيها را نرم كند و بادها كه در اندامها استاده بود ببرد و سپرز را زيان كند لرز و تشنج را منفعت كند و هر دردى كه اندر رحم بود ببرد [ تلخيص از الابنيه 56 ] . اخوينى آن را با نام بابونه آورده است و در بابهاى صداع [ سردرد ] ، شقيقه [ ميگرن ] . سرسام ، مانيا ، فالج ، لقوه ، وجع الاذن [ گوشدرد ] ، ذات الجنب ، جشاء [ آروغ ترش ] آماس كليه و مثانه ، آماس رحم ، درد مفاصل ، عرق النساء ، حمى يوم 9 * ، حمى دق 10 * ، ابيالوس و زمهريرى 11 * تركيباتى را تجويز مىنمايد كه بيشتر به شكل لوسيون ، حمام ، روغن ماليدنى ، تنقيه است . . . ( هدايهء المتعلمين - 224 ، 231 ، 236 ، 242 ، . . . ) انثاميس نوعى بابونه است كه عرب آن را اقحوان برى خواند ( صيدنه شماره 90 ) . بابونج ، برومى اميرون ، امرقون و [ به گفته جالينوس ] انفاليوس و [ به گفته اريباسيوس ] ارانثمون ، به سريانى ميثوبا و به پارسى كلنجه مىنامند و گفته شده كه قراص بابونج است نوع زرد آن خروسوقاليس ناميده مىشود ( ترجمه صيدنه عز ش 129 ص 95 ) .