ابو القاسم سلطانى

158

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

نباتى است كثير الوجود در مغرب 16 * و هند ، و شاخ و برگ و گل شبيه به بابونه كبير سفيد گل كه به مصر كركاش 17 * نامند مگر آنكه شاخهاى عاقرقرحا مزغب [ كركدار ] و مفروش بر زمين و شاخهاى آن بسيار و از يك بيخ رسته و بر سرشاخهاى آن قبه 18 * مستدير به شكل بابونه و گل آن تمام زرد بر خلاف بابونه . . . بيخ آن طولانى به قدر يك شبر . . . از عجايب افعال او چون با نوشادر نرم بسايند و بر كام و دهان بمالند مانع سوختن آن است از آتش و بازيگران مستعمل دارند . . . ( مخزن الادويه 386 ) . مقدار 2 الى 4 گندم 19 * آن دو الى سه دفعه در روز در فلج ، همچنين در فلج زبان و دم‌كرده 4 مثقال او در چهار سير آبجوش به‌طور غرغره در اين مرض مفيد و تعفين 20 * آن از خارج در وجع طيار عضلات و مفاصل به‌طور تصريف 21 * مفيد است و حاصل گردد از خيساندن يك جزء عاقرقرحا در پنج جزء الكل 45 درجه به مدت 5 الى 6 روز ( فروغ ناصرى 413 ) . عاقرقرحا ، اكركره ( هندى ) پيرتر ، آنتميس پيرترم يونانى پورثرون ريشه آن در طب مستعمل و در فرنگستان اين ريشه را از تجارت تونس مىآورند ترشح بزاق را تحريك مىكند لذا آن را از عوامل مدر بزاق محسوب مىكنند ( پزشكىنامه جلد 1 - 135 ) . به‌طور معطس و به جهت ازدياد بزاق در امراض لثه و دندان به كار مىرود و گرد او جهت كشتن يا فرار دادن حشرات الارض كوچك مانند كك و از اين قبيل حيوانات مستعمل است قدر شربت يك الى سه گرم ( مفتاح الادويه 440 ) . تركيب شيميائى : ريشه گياه حاوى پيرترين A و B ، سينارين Cinarine ، تانن ، اينولين و صمغ است . امروزه از ريشه گياه براى تنظيم ترشحات غدد بزاقى و به منظور زياد كردن آن و نيز هيپرتروفى لوزه‌ها ، درد دندان و به عنوان مهيج و از گرد آن براى از بين بردن حشرات به خصوص كك و شپش استفاده مىشود . گياه امروزه در تونس كتيره و در مراكش تكنديز ( معرب تاغندست ) و عاقرقرح ناميده شده و در طب عوام براى درمان بيماريهاى كبد به كار مىرود ، در لبنان عاقرقرحا و در سوريه حشيشة الحمى ، زهر الحمى ، فورثرن ، غريب حمايه و در برخى كشورهاى عربى طرخون الجبل و عود القرح و در كليه كشورهاى عربى به عاقرقرحا ، تاغندست ، اصل الطرخون الجبلى معروف است . ( 1 * ) - دوقس ، جزر الرعد ، حشيشه البراغيث Athamanta cretensis L ابن بيطار به نقل از ديوسكوريد اين واژه را دوقو ضبط كرده كه نام علمى آن Pastanica schekakul Rus مىباشد . ( 2 * ) - از بلغم الى آخر كاملا از ديوسكوريد نقل قول شده است ولى بر خلاف سنت و روش هميشگى رازى اسم ديوسكوريد آورده نشده كه احتمالا در چاپ افتاده است . ( 3 * ) - نافض ، حمى الرعد به فارسى در قديم تب راعد مىناميده‌اند ، تب و لرز Ague intermittent fever .