ابو القاسم سلطانى
115
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
مىشود و ترشح خون حيض را زياد مىكند . . . هرگاه انسداد خون بواسير مورث عروض سوانح خطيره گردد بهترين دواها جهت افتتاح آن صبر است و در دفع احتباس طمث خيلى نافع و يكى از عوامل مصرفه است كه در دفع كنژسيون دماغى و ريوى بسيار سودمند است و نيز از عوامل دافع ديدان [ انگلهاى روده اى ] و در زنان مسن كه رحمشان از كار بازمانده و در حوامل و در اشخاص مبتلى به رمل [ سنگ ] كليه و مبتلا به احتباس بول نبايد استعمال شود . . . مقدار شربت آن جهت تقويت معده از 5 % تا 10 % گرم و جهت اسهال و ادرار حيض و انصراف خون ميل آن به عروق بواسيرى و دفع كرم 10 % تا 60 % گرم است . . . ( پزشكىنامه 524 ) . همانطوريكه موارد مصرف صبر در طب سنتى بسيار گسترده بود و امروزه نيز همان اثرات درمانى را براى صبر قائل مىباشند موارد عدم مصرف آن نيز بسيار زياد و از نظر اهميت تكرار مىگردد : موارد عدم مصرف : متروراژى ، رگل و بهطور كلى انواع خونريزىها ، عفونت رحم ، پروستاتيت ، سيستيت ، ديسانترى ، كليت ، آسيستولى ، بانوان باردار و كودكان شيرخوار . صبر زرد با اسيدها و ناركوتيكها آنتاگونيست مىباشد . ( 1 * ) - اسقيل ، عنصل ، سيل Urginea scilla Stinh ( 2 * ) - انثاريقن ، خنثى ، اسراش ، سريش Asphodelus ramosous L ( 3 * ) - اندرس ، احتمالا منظور از " اندرس " ، " اندراس " است كه در حدود العالم ، دهم سخن اندر ناهيت هندوستان در هفتم آمده است : نمياس ، هركند ، اورشين ، سمندر ، اندراس اين پنج شهر بزرگ بر كران دريا . . . و در " المسالك و الممالك " راهنامهاى در ساحل شرقى هند ذكر مىكند . . . اندراس بايد در جنوب اوديسه و نزديك گودآورى قرار داشته باشد و در فرهنگ دهخدا آمده است شهرى است بزرگ به هندوستان و از پادشاهى دهم است بر كران دريا . . . ( 4 * ) - رازى در الحاوى از اين كلمه ( قابض ) تا آخر اين مبحث را از ديوسكوريد نقل قول كرده است . ( 5 * ) - اصلاح شده از الحاوى در اصل ثلث در خميات ( 6 * ) - جرب العين ، جرب چشم Psorophthalmia ( 7 * ) - در تذكره داود انطاكى آمده است مخلوط آن با مورد و سذاب مو را دراز و سياه نموده و از ريزش آن جلوگيرى مىنمايد و بعد از كچلى باعث روييدن آن مىشود ( تت تذكره ج 1 - 222 ) . ( 8 * ) - سقوطرى ، جزيرهاى بود نزديك ساحل يمن و آن جزيره چهل فرسنگ بود و اهل آن جزيره بىدينان و ساحراناند . . . ( اختيارات ذيل ماده صبر ، 265 ) . سقطرى بضم سين و قاف ممدوده و مقصوره و اسقطرى بالضم جزيره است بدرياى هند بر چپ كسى كه از بلاد زنگ آيد و عامه او را سقوطره گويد . . . ( منتهى الارب ) . سقوطر دو جزيره خرداند به يكديگر پيوسته او را سقيطرا خوانند و به نزديكى بلاد عمان . . . ( حدود العالم 4 - 15 ) . سقوطره كه بر دهانه درياى قلزم و سرحد حبشه و يمن واقع است ( مخزن 365 ) .