ابو القاسم سلطانى

108

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

( 8 * ) - منظور سعفه رطبه يا قراع عسلى است كه به فارسى شيرينك گفته مىشود و آن سعفه شهديه يا كچلى آكوريون است كه به لاتين آن را Porrigo favosa به فرانسوى Teigne favique و به انگليسى Honey combring و Tinea favosa مىنامند و آن نوعى كچلى است كه عامل مولد آن قارچى به نام تريكوفيتون شوئن لاين Trichophyton shonleinii مىباشد . ( 9 * ) - بهق مآخوذ از بهك فارسى ، كشن بهك ، لك و پيس Partial leukopathy , Vitiligo ( 10 * ) - جرب يا گال Scabies gaile بيمارى پوستى واگير كه عامل آن Sarcoptes scabiel واريته Hominis مىباشد . ( 11 * ) - در اصل موغلى بوده است ، موغالى واژه يونانى است ، راسو ، ابن عرس ، موش‌خرما ( 12 * ) - در اصل " طبيخ ورقه مع السلق " [ سلق - چغندر ] . در الحاوى به نقل از ديوسكوريد و قانون طبيخ ورقه و ساقه و در مفردات طبيخ ورقه مع الساق . ( 13 * ) - مشيمه جنين ، كيسه آب ، داخلىترين غشاء دربرگيرنده جنين Amnion ( 14 * ) - در الحاوى مخلوط آن با زيتون و هويج كه مطرطون ناميده مىشود و در قانون سير و زيتون و هويج . ( 15 * ) - محبونين يا مبتلايان به حبن ، حبن ، استسقاى بطنى - استسقاى زقى Ascites , Hydrops venteris - حبن به معنى خراج و آبسه نيز آمده است . ( 16 * ) - منظور " منّ " مىباشد كه مترجمين آن را ترنجبين ترجمه كرده‌اند كه صحيح به نظر نمىرسد براى اطلاع بيشتر به ترنجبين و منّ Lecandora esculenta Evers رجوع شود ( 17 * ) - دبيله ، ورمى است بزرگتر از دمل و مدور كه در بدن بهم مىرسد برنگ آن و در جوف آن موضعى يعنى كيس مىباشد كه در آن ماده آن مىريزد و مستحيل به چرك مىگردد و گاه از آن چيزى مانند دردى زيت و خاك و فحم . . . ( قرابادين كبير ) . [ Encysted tumor ] دبيله رحم : ورمى است بزرگ كه ماده آن چرك مجتمع و گاهى مثل ريزه ناخن و كچ و غيره در ميان آن جمع شده است ( ميرزا حيدر على ) . دبيله ريحيه يا مريميه ( هنجرى ) Pneumo pyothorax تجمع گاز يا هوا همراه با چرك در حفره جنب . ( 18 * ) - زحير : ابن سينا گويد : حركهء المعى المستقيم تدعو الى البراز اضطرارا فيقوم صاحبه و لا يبرز منه شى الا كالبزاق لمخلوط بالدم . . . حركت معاء مستقيم است كه اجابت به براز مىشود پس صاحب آن برميخيزد و از آن جدا نمىشود چيزى مگر چيزى مانند بزاق مخلوط با خون . . . ( قانون ) ، زحير ، زحاره ، پيچش شكم ، كناك فشار دردناك و بىحاصل براى خارج كردن مدفوع Tenesmus . ( 19 * ) - دق معانى چندى را در بردارد : الف : Percussion در پزشكى ب : تب دق ، حماى دقى ، تب لازم ، تب راجعه روزانه همراه لرز Hectic fever ج : دق - ضمور - هزال Atrophy د : دق الشيوخه ، يبوست و خشكى بسيار است كه عارض بدن مىگردد و صاحب آن به صورت مدقوق . . . ( قرابادين كبير ) .