مصطفى النوراني الاردبيلي
251
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )
صدف - گوشماهى روايت از جابر بن حيان : صدف : به فتح صاد و دال و سكون فا ، به فرنگى بلينه و به فارسى گوشماهى و به هندى سيپ و سيپس گويند و آن حيوان آبى است كه در درياها وجود دارد و اگر در بيابان و صحرا باشد ، مبدأ آن ، آب است . برخى نوشتهاند كه با حلزون مترادف است و گويند كه حلزون اسم جنس است و صدف نوعى از آن ، آنچه به اشكال مختلف باشد ، آن را حلزون نامند و آن مسطور شد و آنچه در جوف بعضى مرواريد پيدا شود و سخت جوهر و پهن شبيه به استخوان و در سختى و نرمى ميان سنگ و استخوان باشد ، آن را صدف گويند و مطلق آن صدف مرواريد است و بهترين نوع آن سفيد برّاقى است كه در آب شيرين متولد شده باشد . سرد و خشك در دوّم و گويند در سوّم است سرد در اوّل و خشك در دوّم . پوست صدف را چون بسوزانند ، جلاى بهق نمايد . جلاى بياض چشم ، جهت قرحه چشم ، جميع انواع صدف مدرّ حيض است و ضماد آن با عسل نيز ، نافع بواسير و زحير ، مقوّى شهوت جماع است . « 2 » صدف : گوشت حيوانى را گويند كه صدف از آن حاصل آيد و صدف هندى خوشبوى را به لغت تازى عطار گويند و نشان صدف بابلى و صدفى كه از ساحل درياى قلزم حاصل شود آن است كه از آن بوى جندبيدستر به مشام رسد و به لغت اهل عراق آن را محلبه مىگويند . « 1 » اگر آن را بسوزانند چشم را قوّت دهد و تريها برچيند . « 2 » صدف : جانورى است كه در درون آن درّ و لؤلؤ متولّد شود . واحد آن صدفه و جمع آن اصداف و اصدفه و فارسى آن گوشماهى است . « 3 »
--> ( 2 ) - محيط اعظم ، ج 3 ، ص 169 . ( 1 ) - ترجمه صيدنه ب ، ص 80 . ( 2 ) - اغراض ، ص 608 . ( 3 ) - بحر الجواهر ؛ دهخدا .