مصطفى النوراني الاردبيلي

392

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

پوست آن مانند ميوه نخود فرنگى مىشود . در تركى آن را قره‌قاچ مىگويند از داخل آن رطوبت زيادى بيرون مىآيد و بعد از خشك شدن داخل آن پشه جمع مىشود كه پس از شكستن آن ، پشه‌ها خارج مىشوند . « 2 » درختى است ( فر . populus alba , p . hybrida ( u . ) peuplierblanc ) از تيره بيدها كه در نيم‌كره شمالى گونه‌هاى مختلفش فراوان مىرويد . درختى است دو پايه و گلهايش كاملًا برهنه و بدون جام و كاسه و پرچمها يا مادگى است . بلندى آن بالغ بر 20 متر مىشود ، پشت پهنك برگ سپيدار سفيد رنگ است و چون تنه‌اش مستقيما رشد مىكند ، از آن براى ساختن تير و ستون چوبى استفاده مىكنند ، حور ، حور ازرق ، غرب ، ابو دقيق . « 3 » اسفيدار درخت غرب است . « 4 » غرب بفتح غين ، معجمه وراء مهمله و سكون باء موحده به يونانى اطاطاس و ايطاماس و به عربى اسفيدار و به فارسى بده و درخت نارون و به شيرازى وزك و به اصفهانى و شك و در تنكابن و ديلم اوجا و ببربرى درخت برو گويند كه آن را سپيد درخت و سپيدار نامند و آن درختى است بسيار بزرگ از جنس خلاف بيد و برگ و پوست آن سفيد و برگ آن به قدر برگ قطف و از آن صمغ مىگيرند به زدن شرط بر ساق آن هنگام ظهور شكوفه آن و گويند بر تنه درخت آن به ورق سفيد جيد از اجود اقسام بورقها پيدا مىشود و آن را به جاى نمكهاى ديگر استعمال مىكنند و اكثر مستعمل پوست و برگ و صمغ به آن است . سرد و خشك در اول و گويند در دوم و بعضى تا سوم دانسته‌اند . گل و برگ و عصاره آن مجفف بى لذع و قابض و با عفوصت و پوست آن نزديك بدان و خاكستر پوست آن چون با سركه آميخته بر ثآليل منكوسه و غير منكوسه و مدور مسماريه طلا نمايند ، قلع آن كند . همچنين رطوبتى كه از پوست درخت آن به شرط برآيد ، طلاى آن قالع آنها است و پوست بيخ آن داخلى خضاب مو كرده مىشود . براى

--> ( 2 ) - لاثانى لغات الادويه ، ص 112 ( 3 ) - فرهنگ فارسى ، دكتر معين ، ج 1 ، ص 1828 . ( 4 ) - محيط اعظم ، ج 1 ، ص 154