مصطفى النوراني الاردبيلي

353

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

اينكه به خراسان آمد و شنيد خبر تشريف آوردن على بن موسى الرضا عليه السلام را و اينكه آن حضرت در نيشابور است ، در خواب ديد به وى مىگويند پسر پيغمبر وارد خراسان شده مرض خود را از او بپرس كه دارويى برايت بگويد تا نافع باشد ، گويد : در خواب حضور امام رضا عليه السلام رسيدم و جريان را به آن حضرت عرض كردم و مرض خودم را هم گفتم فرمود : زيره و سعتر و نمك را بكوب و دو سه مرتبه آن را بر دهانت بگير خوب مىشوى ، در اين ميان آن مرد از خواب بيدار شد و بدون فكر بدان سوى رفت و به درِ نيشابور رسيد به وى گفته شد على بن موسى الرضا عليه السلام از نيشابور به قصد رباط سعد حركت نمود ، گويد : بر دلم افتاد كه پشت سر آن حضرت بروم و درد خود را بگويم تا داروى نافع بگيرم ، لذا به‌سوى رباط سعد حركت كردم و به حضور امام رسيدم و جريان را كه با دزدها واقع شده بود ، گفتم و جهت معالجه دارو خواستم آن حضرت فرمود : آيا در خواب به تو دارويى تعليم نكردم ، برو همان را كه در خواب به تو گفته‌ام عمل كن ، مرد گفت : يا بن رسول اللّه اگر صلاح است دوباره بفرماييد ، فرمود : كمون و سعتر و نمك را بكوب و دو سه مرتبه از آن به دهان بگير كه خوب مىشوى صفوانى گويد : رفتم آنچه در خواب و بيدارى امام بر من تعليم كرده بود عمل كردم و خوب شدم . « 1 »

--> ( 1 ) - عيون الاخبار الرضا ، ج 2 ، ص 211 ؛ بحار ، ج 62 ص 159 .