عبد الله احمديه
256
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
هنگام مرا به عيادت او بردند . با دستورات و روش خود به درمانش پرداختم . اينك شرح حال او را كه خود نوشته است برايتان بازنويسى مىكنم : « . . . در سن 30 سالگى در جابان دماوند ساكن شدم . هميشه عادت به خوردن ترشى داشته و دارم . گاهى سينهام درد مىگرفت . هر موقع « گرمى » مىخوردم مرا اذيت مىكرد . از سى سال پيش بواسطه پيشآمد اختلاف و دعوا بر سر شركت خود با شركايم هميشه اوقاتم تلخ بود و فكر و خيال زياد مىكردم . تا چهار سال پيش در شبهاى زمستان وقتى بيدار مىشدم قلبم خيلى مىزد . خودم حس مىكردم اين حال بواسطه ارتفاع زياد جابان از سطح دريا و فشار هوا باشد . در تابستان نيز در جابان حالم خوب بود . سال گذشته ( 1322 ) غااوتى از گياه باديان درست كرده و چند روزى ناشتا خوردم . موقع ادرار سوزش پيدا شد و بول اندكاندك دفع مىگرديد . بعد از ترك دارو حالم بهبود يافت . از چهار ماه قبل به اين طرف شبها كه بيدار مىشدم فكر و خيال مرا اسير خود مىكرد . هميشه متوحش بودم . خلقم تنگ و نفسم مىگرفت ( حالات ناشى از وجود صفرا و حرارت طبع بيمار ) تا اينكه يك ماه قبل به تهران آمدم و نزد پزشكان مشغول معالجه شدم . نسخهاى كه مركب از عصاره والرين ، بروموردامونيم و مواد ديگر بود تجويز گرديد . ادرار بناى سوزش را گذارد و ناگهان مجراى بول بند آمد . رنگ ادرار قرمز شده بود . متخصصان مجارى ادرار تنها چاره را عمل جراحى و برداشتن غده پروستات تشخيص داده و قصد عمل جراحى را داشتند . در اين هنگام مرا به عيادت او بردند . پس از آگاهى از وضعيت او بلافاصله به درمانش پرداختم . با حصول بهبود ، بيمار و اطرافيانش به روش درمانى من اميدوار شدند . در همين ايام بود كه بيمار ديگرى يعنى پيرمرد سيد معمم محترمى را به نزدم آوردند . او مدت چندين ماه به علت عظم پروستات و حبس البول در بيمارستان بسترى شده بود . وضعيت مزاجىاش اجازه عمل جراحى را نمىداد . بنابراين با همان حال نزار و قرار داشتن