عبد الله احمديه

234

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

راست او پديدار شده بود و مرتبا استفراغ مىكرد . پزشكان بيمارى را سنگ كليه تشخيص دادند . آزمايش ادرار نمودند و عكس گرفته شد . سنگى به اندازه يك پسته كوچك در عكس ديده مىشد . رژيم غذائى و مداواى شش ماهه تأثيرى نكرد و سنگى دفع نگرديد . در عرض اين مدت سه بار پهلويش درد گرفته كه هربار با تزريق مرفين آرامش يافته است . با اينكه حال بيمار به نظر مساعد مىرسيد پزشك معالج دستور گرفتن عكس ديگرى را داد . در اين عكس نشان داده شد كه نه تنها سنگ اولى دفع نگرديده بلكه سنگ كوچك تازه‌اى به اندازه يك عدس پهلوى آن اضافه شده است . تجويز عمل جراحى شد . عمل توسط آقاى پرفسور عدل انجام پذيرفت . پس از 15 روز بيمار از بيمارستان خارج و مدت شش ماه فارغ از درد و ناراحتى بود . در اوائل مهر 1330 شبى پهلوى راست او درد گرفت و حالت استفراغ روى داد . پزشك خانواده تزريق مرفين كرد و قرصى براى تسكين درد داد . كيسه آب گرم گذاشت و درد آرامش يافت . چند عكس تازه از كليه‌ها گرفته شد . در كليه راست مجددا سنگ‌هاى متعدد توليد گرديده بود . تطبيق اين عكس‌ها با عكس‌هائى كه قبل از عمل برداشته شده بود نشان‌دهنده اين بود كه اين‌بار سنگ به خوبى و همانند بار اول ديده نمىشد بلكه مانند موج يا جدارى به چشم مىخورد . خلاصه توصيه عمل جراحى دوم شد و براى اين عمل قصد سفر به خارج در برنامه بود كه درد در پهلوى راست گرفت و تب به 5 / 38 رسيد . پزشك معالج تصور آپانديسيت را نمود . چند روزى در بيمارستان بسترى شد . در آزمايش خون و ادرار مورد خاصى مشاهده نگرديد . ولى متذكر شدند كه نياز به عمل جراحى دارد . بيمار با شنيدن اين حرف به كلى روحيه خود را باخت و دچار وحشت شد . ديگر اميدى به زنده ماندن نداشت . سرانجام با راهنمائى يكى از بيماران سابقم به نزد اينجانب مراجعه نمود . معاينه در معاينه به علت شدت هيجانات عصبى بيمار ، نتوانستم به درستى چيزى درك كنم . در عكس‌ها به غير از لكه‌هائى شبيه شن ، سنگ درشتى ديده نمىشد . به بيمار اطمينان دادم