عبد الله احمديه
187
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
درمان در اينجا داروهائى لازم بود كه روده را چرب و نرم نموده ، اورام را تسكين داده و نتيجتا سبب سهولت دفع گردد و مآلا حالات عصبى را آرام بخشيده و دفع « سودا » نمايد . دستورى كه دادم چنين بود : 1 - روغن بادام شيرين 12 ، ريشه خطمى 5 ، پوست بيد 3 ، افسنتين رومى 1 ، اسطوخودوس 1 ، گل خطمى 6 ، ترنجبين 16 ل . 2 - شكر سرخ 10 ، تاجريزى 4 ، ريشه خطمى 5 ، گل پنيرك 2 و گل خطمى 2 ل . بيمار چند روزى پيوسته روغن بادام شيرين را مىخورد ، اما داروهاى جوشاندنى را روزها تغيير مىدادم ، يعنى گاهى افتيمون شامى ، گاه بابونه ، بادرنجويه ، ريشه ايرسا و مانند آن تجويز مىكردم . تنقيه هم با اندك تغيير ، همهروزه تكرار مىشد . با پيروى از اين دستورات مزاج لينت يافت . با مدفوع چندين روز مقدارى سنگ كنده و دفع مىگرديد كه تعدادى از آنها درشت و به اندازه گردوى كوچك و بعضى ديگر ريز بودند . روىهمرفته نزديك هفت تا هشت سير سنگ دفع گرديد . براى تعيين جنس و تركيب سنگها دستور آزمايش داده شد كه معلوم گرديد جنس سنگ تركيب مدفوع است كه به حال تحجر درآمده است . در نتيجه اين معالجات بهبود زيادى در حال بيمار پيدا شد و به راه افتاد بهطورىكه مىتوانست به مطب من بيايد . چون گاهى حال او بهتر و زمانى بد مىشد علت اين امر را از دخالت اعصاب و حملات هيسترى فهميدم . روزى بيمار به تنهائى به نزدم در مطب آمد . تصادفا در زمان مراجعه او بيمار ديگرى جز او در مطب نبود . فرصتى شد و مدتى باهم صحبت كرديم . برايم درددل كرد و گفت كه در گذشته تمام امر و نهى خانه و زندگى را من مىكردم . حالا مانند مهمان در يك جا مىنشينم و اختيار خانه به دست عروسم افتاده و تحمل اين امر برايم دشوار شده است . ضمنا از من درخواست كرد كه راز دلش را فاش نسازم . از گفتههاى او پى بردم كه علت عمده بروز حملات و درد همين امر است . گفتم فعلا براى راحتى و سلامتى شما بهتر از هر چيز استراحت و عدم مداخله در امور خانه است . به خانوادهاش سپردم سعى كنند او را براى زيارت به عتبات و يا خراسان ببرند تا از محيط خانه