عبد الله احمديه
183
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
* بيمار بيست و دوم فرزند خردسال خانواده محترم ايرانى كه در لندن متولد شده بود در دوران شيرخوارگى مبتلاء به اختلال هاضمه و اتساع معده گرديده بود . معالجات گوناگون ثمرى نبخشيده بودند . هر قدر بچه بزرگتر مىشد ، رفتهرفته نفخ شكم او بيشتر و معدهاش بزرگتر مىگرديد . در عرض اين مدت چند سفرى هم به پاريس كردند و به متخصصان فن رجوع نمودند . نتيجهاى حاصل نشد . خلاصه سن طفل از هشت سالگى تجاوز نمود و ادامه بيمارى ، والدين او را نگران ساخت . براى استفاده از امكانات بيشتر خانوادگى ، پدر مأموريت خود را در لندن پايان داد و باتفاق خانواده به تهران عزيمت نمود . در تهران كودك تحت نظر آقاى دكتر ديويس پزشك سفارت انگليس قرار گرفت . مداوا همان دستورات پزشكان انگليسى بود . گهگاه پزشكان سرشناس ايرانى نيز دستوراتى مىدادند ولى باز هم نفخ شكم رو به فزونى مىگذاشت . برحسب اتفاق خواهر اين كودك مبتلاء به بيمارى سرخك شد . دكتر ديويس پيشنهاد كرد به يك پزشك ايرانى كه آگاه از بيماريهاى عفونى و بومى منطقه باشد مراجعه كنيد . بنابراين به سراغ من آمدند و مرا به عيادت بردند . در ضمن معاينه اين دختربچه ، ديدم پسربچهاى به آنجا آمد كه شكمش بسيار برآمده است . از ديدن او تعجب كردم . گفتم شكم اين پسر چرا اينقدر بزرگ است ؟ خوبست او را لخت كنيد تا معاينهاش كنم . مادرش كه خانمى تربيت شده و فاضله بود از شنيدن حرف من تغيير قيافهاى از روى تعجب در چهره خود داد ، زيرا گمان نمىكرد در ايران كسى باشد كه بتواند فرزند او را معالجه كند . از روى ادب فورى به پرستار انگليسى خود كه حضور داشت گفت پرويز را لخت كند تا معاينه شود . در معاينه ، معده خيلى بزرگ و زياد از حد باز شده بود . رودهها هم اتساع داشتند . داروهائيكه در اين مدت در لندن و پاريس و تهران داده بودند همه به اصطلاح از جوهريات بود . تشخيص علت را بر اساس طب سنتى از « سردى معده » يافتم كه سبب سستى و ناتوانى آن شده و به مرور انساج آن را از هم باز و معده و روده را فراخ نموده بود .